ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٨١ - ب دعاهاى مولايمان حضرت على بن ابى طالب
و بشوى گناهان مرا به آب مغفرت پس بدرستى كه من ناتوانم مگر بر آنچه توانا گردانيدهاى تو مرا بر آن و روزى كن براى من بر دبارى را كه ببندى به سبب آن در نادانى را و روزى كن دانش را كه برطرف نمائى به سبب آن نادانىها را و عطا كن اعتقاد درستى را كه زايل كنى به سبب آن شك را از من و بده به من فهمى را كه بيرون آورى مرا از فسادها و بلاهاى شديد و بنماى به من روشنى را[١] كه راه روم به سبب آن در ميان مردمان و راه يابم به سبب آن در تاريكىها خداوندا صحيح و نيكو گردان براى من گوش مرا و چشم مرا و موى مرا و پوست ظاهر بدن مرا و دل مرا صحّتى باقى كه اصلاح نمائى به سبب آنها آنچه را كه باقى مانده از بدن من، سؤال مىكنم از تو آسايش را در وقت مردن و در گذشتن از گناهان را نزد حساب نمودن، خداوندا بدرستى كه من سؤال مىكنم از تو هر كردارى را كه بوده باشد دوستتر به سوى تو و باشد نزديكتر در نزد تو آنكه بازدارى و كار فرمايى مرا در آن كار هميشه پس بفهمانى به من شريفترين[٢] كارها را نزد تو و ببخشاى به من در اين كار[٣] توانائى و راستى و سعيى و اهتمامى را از جانب خود و آسانى را پس بگردان مرا كه بجاى آورم جهاد را جهت طلب كردن رضاى تو و براى زندگانى نمودن[٤] در آنچه بخشيدهاى تو آن را به صالحان از بندگان خود، پس بگردان مرا كه نفروشم آن كار را به قيمتى [اندك] و طلب ننمايم به او عوضى را و تغيير مده تو آن را[٥] نه در رفاهيّت و نه در مشقّت و نه بكاهلى و سستى و نه به فراموشى و نه به ريائى و نه به آوازهاى تا آنكه بميرانى تو مرا بر آن و روزى گردان به من بهترين كشته شدن را در راه تو، يارى مىكنم دين ترا و يارى مىنمايم پيغمبر ترا خريدارى مىنمايم زندگانى دائمى آخرت را به دنيا و يارى كن مرا به تحصيل خشنودى از جانب تو، خداوندا و سؤال مىكنم از تو دلى را كه سالم باشد از محبّت[٦] دنيا راسخ (يا ثابت) باشد در ايمان و نگاهدارنده باشد در اعتقاد توبهكننده باشد و بشناسد خوب و نيك را پس پيروى نمايد آن را و
[١] -كنايه از روشنى ايمان و علم به احكام شرع و دلايل و براهين بر احكام الهى و قضاياى مشكل است. و اللَّه يعلم
[٢] -كنايه از جهاد و محاربه نمودن در راه خداى تعالى با كفّار است، و محتمل است كه مطلق كار خير باشد. و اللَّه يعلم
[٣] -يعنى در جهاد نمودن.
[٤] -يعنى جهت زندگانى نمودن و تعيش كردن در بهشت، و ممكن است كه مراد تعيش در دنيا باشد چه جهاد سبب تعيش دنيوى نيز مىشود.
[٥] -يعنى و تغيير مده آن جهادى را كه از جهت رضاى تو مرتكب آن شدهام به آن كه ترك نمايم آن را نه در حال رفاهت من و نه در حال مشقّت و نه به آن كه ترك نمايم آن جهاد را به سبب كاهلى و سستى يا به سبب فراموش كارى و نه به آن كه مرتكب شوم جهاد را از جهت ريا و شهرت و آوازه بلكه مرتكب شوم آن را از جهت تحصيل رضا و خشنودى تو.
و اللَّه يعلم
[٦] -يا آن كه آن دل از شرك و نفاق و ريا سالم و خالى باشد، يا آن كه برى از اراده گناهان و غل و غش باشد، يا آن كه از صحبت و متوسّل شدن به غير خدا خالى باشد، يا آنكه از همه عيبها و نقصها و صفات ذميمه سالم باشد. و اللَّه يعلم