ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٧٩ - ب دعاهاى مولايمان حضرت على بن ابى طالب
شدهايم ما به سندهاى خود تا سعد بن عبد اللَّه در كتاب دعا، گفته كه: حديث نمود به من محمّد بن عبد اللَّه مسمعى، از عبد اللَّه بن عبد الرّحمن أصم و روايت نمود به من موسى بن جعفر بن وهب بغدادى از محمّد بن حسن بن سمون [سيمون] و او از عبد اللَّه بن عبد الرّحمن، از ابى جعفر محمّد بن نعمان أحوال [أحول]، از حضرت امام جعفر صادق [حضرت سيّد الشهداء] ٧ كه فرمودند: از جمله دعاهاى حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب ٧ در روز هرير[١] در وقتى كه كار دشوار شده بود بر دوستان آن حضرت و دعاى مشهور به دعاى كرب است و هر كس كه بخواند اين دعا را در وقتى كه روى داده باشد او را غمى و اندوهى، نجات يابد از آن غم و اندوه ان شاء اللَّه تعالى به بركت آن و دعا اين است: خداوندا دوست مگردان به سوى من آنچه را كه ناخوش دارى تو آن را و ناخوش مگردان در نزد من آنچه را كه دوست دارى تو آن را خداوندا بدرستى كه من پناه مىبرم به تو از آنكه راضى شوم و پروا نكنم خشم ترا يا از آنكه بخشم آيم[٢] از خشنودى تو، يا از آنكه ردّ كنم و قبول ننمايم حكم ترا، يا از آنكه تجاوز نمايم سخن ترا، يا از آنكه دوست يك رنگ باشم دشمنان ترا، يا از آنكه نافرمانى نمايم فرمان ترا در باره دشمنان تو. خداوندا آنچه بوده باشد از كردارى يا گفتارى كه نزديك سازد مرا به سوى خشنودى تو و دور كند مرا از خشم و عقوبت تو پس صبر بده مرا[٣] از براى آن و متحمّل گردان مرا بر آن اى رحمكنندهترين رحمكنندگان. خداوندا بدرستى كه من مىطلبم از تو زبانى را ذكركننده و دلى شكر بجاى آورنده و اعتقادى درست و ايمانى خالى از رياء و شرك و بدنى فروتنىكننده و روزى فرماى مرا از جانب خود دوستى را و داخل ساز در دل من از جانب خود ترسى را. خداوندا پس اگر رحم نمائى مرا پس به تحقيق كه نيكوست[٤] اعتقاد من به تو و اگر عذاب نمائى مرا پس به سبب ستم نمودن من و ظلم كردن من و گناهكارى من و اسراف نمودن من است[٥] بر نفس خود، پس نيست عذرى براى من اگر خواهم كه عذرى آورم و نيست عوض خيرى براى من[٦] كه در مقابل حساب نمايم به آن. خداوندا هر گاه در رسد مرگها و برطرف شود روزهاى زندگانى و نباشد چارهاى از رسيدن به حساب تو پس ثابت و معيّن گردان براى من از
[١] -روز« هرير» روزى است كه جنگ عظيمى واقع شد ميان امير المؤمنين ٧ و معاويه در صفّين كه موضعى است در ظهر كوفه و آن روز را هرير گويند از جهت بسيارى مكروهات و شدايدى كه در آن روز واقع شده است. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى آن كه خشم نمايم و مكروه دارم آنكه را كه خشنودى و رضاى تو در آن است.
[٣] -يعنى در مشقت و تحصيل آن.
[٤] -يعنى پس اگر رحم كنى تو مرا پس از جهت آن است كه نيكو و درست است اعتقاد من به تو به آن كه تو« ارحم الراحمين» هستى يعنى از جهت آن است كه تو« ارحم الراحمين» هستى هر چند من قابل ترحم نيستم و اگر عذاب نمائى مرا پس از جهت آن است كه من استحقاق عذاب دارم به سبب ستم و ظلمى كه بر نفس خود كردهام.
[٥] -اسراف در اصل لغت از اندازه بيرون رفتن و پاى از حدّ خود بيرون گذاشتن است و در اين مقام كنايه است از بسيارى گناهان و خطاها و مرتكب شدن وزرها و محرمات و ستم نمودن بر نفس خود. و اللَّه يعلم
[٦] -يعنى و از براى من كار خيرى و عبادتى نيست كه آن را در عوض و مقابل گناهان و ظلم خود حساب نمايم.