ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٤١ - ز دعاهاى حضرت امام جعفر صادق
ابن طاوس عليه الرحمة گويد كه: آخر دعا تا به اينجا است و ليكن در نسخهاى كه من اين دعا را از آن نقل نمودم، زيادتى در آن بود و آن اين است:
پس بدرستى كه اميد دارم از تو اميد ندارم از احدى غير از تو، پس بدرستى كه تو تويى خداى آمرزنده رحمكننده، خداوندا داخل كن مرا در بهشت و خلاصى ده مرا از آتش به رحمت خود اى رحمكنندهترين رحمكنندگان.
سيد رضى الدين، ركن اسلام و جمال عارفين نمونه علماء و سادات پسينيان طاهرين ابو القاسم على بن موسى بن جعفر بن محمد بن محمد بن طاوس علوى فاطمى مصنّف اين كتاب مىگويد كه خدا دشمنان او را سرنگون كند و مبغضين او را خوار و ذليل گرداند آنكه: از جمله تعجّبها آن است كه محبت دنيا بنده خلق شده از خاك و نطفه آب حقير دنىّ را به آن مىكشاند كه با پروردگار عالميان دشمنى نمايد چنانچه منصور كشتن مولاى ما حضرت امام جعفر صادق بن امام محمد باقر صلوات الله عليهما را اراده نمود با وجود آنكه مكررا از آن حضرت معجزهها و كرامتها مشاهده نمود، حتى آنكه آن حضرت را جهت قتل هفت مرتبه حاضر نمود، چنان كه سابقا مذكور شد و هيچ مرتبه خداى تعالى او را فرصت نداد و براى او اين امر ميسّر نشد و عجيبتر و غريبتر آنكه منصور چون اين معجزهها و كرامتها را از آن حضرت ديده بود پس وقتى كه خبر فوت آن حضرت به او رسيد به حسب ظاهر بر آن حضرت گريه نمود و به كشتن وصى او حضرت امام موسى ٧ امر نمود چنانچه محمد بن يعقوب كلينى در كتاب حجة از اصول كافى در باب نصّ بر امامت حضرت ابا الحسن امام موسى بن جعفر ٨ به سندهاى خود روايت نموده است از داود بن زربى، از ابى ايوب جوزى كه گفت مرا ابو جعفر منصور در اثناء شبى طلبيد پس چون رفتم و داخل خانه او شدم ديدم او را بر كرسى نشسته و پيش روى او شمعى مىسوخت و در دست او كتابتى بود. پس چون من سلام كردم آن كتابت را به نزد من انداخت و حال آنكه مىگريست. پس به من گفت كه اين كتابت جعفر بن سليمان حاكم مدينه است كه به ما نوشته است و ما را خبر داده است به آنكه حضرت امام جعفر صادق ٧ فوت شده. پس سه مرتبه گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ. و گفت كجاست مثل آن حضرت ديگر شخصى. پس آنگاه به من گفت كه جواب كتابت جعفر بن سليمان را بنويس. پس من اول كتابت را نوشتم. پس گفت كه بنويس: اگر چنانچه آن حضرت يك شخص را وصى خود قرار داده باشد پس بايد كه او را بطلبى و گردن او را بزنى، زيرا كه او نيز دعوى امامت خواهد نمود. ابو ايوب گويد كه: بعد از آن از حاكم مدينه جواب آمد: بدرستى كه آن حضرت به پنج نفر وصيّت نمود يكى از آنها ابو جعفر منصور خليفه است و ديگران محمد بن سليمان و عبد الله و موسى و حميده و در روايتى ديگر وارد شده كه آن حضرت به ابو جعفر منصور و عبد الله و به حضرت امام موسى و محمد در فرزندان خود و به شخصى از آزاد كرده خود وصيّت نمودند. ابو ايوب گويد كه:
پس منصور گفت: مرا راهى و قدرتى بكشتن همگى اين جماعت نيست[١].
[١] -مترجم گويد كه از جمله معجزههاى آن حضرت آنكه به حسب ظاهر به چند نفر وصيت نمودند كه يكى از آنها منصور بود زيرا كه به الهام الهى مىدانستند كه منصور اراده خواهد نمود كه وصيى ايشان را يعنى حضرت امام موسى ٧ را شهيد نمايد، لهذا به حسب ظاهر و در ميان مردم چند كس را وصى نمودند كه يكى از آنها منصور باشد تا آنكه از جهت رفع اعتراض مردمان نتواند حضرت امام موسى ٧ را شهيد نمايد. از جهت آنكه مردمان مىگفتند كه هر گاه وصى آن حضرت را بايد كشت پس چرا منصور خودش را نمىكشد كه يكى از وصيهاى او است و ديگر آنكه جمعى ديگر نيز وصىاند پس چه خصوصيت به امام موسى دارد. پس ديگران را نيز بايد بكشد پس از اين جهت كه ذكر شد آن حضرت چند شخص را به حسب ظاهر وصى قرار دادند و الا به حسب واقع و نفس الامر وصى آن حضرت و جانشين ايشان در امامت و خلافت و امورى كه مخصوص ائمّه : است، حضرت امام موسى ٧ بودند و ديگران در چيزهائى وصى بودند كه دخل به امامت و خلافت نداشت. و اللَّه يعلم