ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٤٣ - ز دعاهاى حضرت امام جعفر صادق
عبد السلام مردى راستگو و عالم و بسيار دانا و قارى قرآن و صاحب وقوف در علم قرائت بوده و كتابدار و ناظر كتاب خانه و در بغداد مشرف بوده است.
و باز ابن طاوس گويد: شنيدم از ابو القاسم عبد الله بن على رقّى كه مىگفت كه: عبد السلام بصرى از بهترين مردمان در خواندن قرآن و گفتن شعر بود و بسيار بخشنده بود و بسيار بود كه از او سائلى چيزى را مىطلبيد و نداشت چيزى كه به او دهد پس به آن سائل بعضى از كتابهاى نفيس بسيار قيمتى را مىداد.
و ايضا ابن طاوس گويد كه: حديث نمود به من على بن عبد المحسن تنوخى آنكه عبد السلام بصرى در روز سه شنبه نوزدهم ماه محرم از سنه چهار صد و پنج هجرى فوت شد و ديگرى روايت نمود كه در مقبره شونيزى در پهلوى قبر ابى على فارسى دفن شد و تولد او در سال سيصد و بيست و نه بوده.
و ايضا ابن طاوس گويد كه: غرض من از نقل اين سخنان آن است كه بر همه مردم ظاهر شود كه عبد السلام راوى حكايت منصور با حضرت امام جعفر صادق ٧ كه چنانچه خطيب ذكر نموده، مردى بوده است راستگو و متدين و متصف به صفتهاى خوبى بوده تا آنكه خطيب را متّهم نسازند در نقلى و حكايتى كه مشتمل بر معجزات بسيار و كرامتهاى غريب است كه از عبد السلام بصرى نقل نموده چنانچه مذكور شد.
و ايضا ابن طاوس گويد كه: ما روايت مىكنيم آنچه را كه در «تاريخ خطيب» مسطور است به چندين طريق كه آنها را در كتاب اجازههاى خود ذكر كردهايم و از براى ما طريقى ديگر به آن حكايتى است كه آن را خطيب از عبد السلام بصرى نقل نموده است.
١٠- از جمله دعاهاى حضرت امام جعفر صادق ٧ دعائى است كه آن حضرت بخواندن آن پناه بردند در هنگامى كه منصور جمعى را به مدينه مشرّفه فرستاد از جهت آنكه آن حضرت را شهيد نمايند و اين مرتبه نهم بود كه اراده قتل آن حضرت را نموده بود. ما اين را از كتاب خصايص روايت كرديم كه تصنيف حافظ ابو الفتح محمد بن احمد بن على نطنزى است و به تحقيق كه محمد بن نجار در شرحى كه بر تاريخ خطيب نوشته به مقدار يك ورق او را مدح كرده است. پس از جمله تعريفات او اين است كه ابو الفتح محمّد بن علىّ اصفهانى نطنزى است و نطنز بلدهاى در حوالى اصفهان است و ابو الفتح نادر عصر خود و دور فلك بوده و كثير النفع و بر اهل زمانه خود در پارهاى از فضيلتها تفوّق داشته است و ابو الفتح در آن كتاب مذكور نموده كه اين روايت را بر ابى منصور بن ابى شجاع خواندم و به او گفتم كه شما را والد تو امام حافظ خبر داده است، پس اقرار نمود و گفت كه به ما ابو الفضل عبد الواحد بن على بن نوعه خبر داده است و او گفته كه خبر داد به ما ابو العباس احمد بن ابراهيم بن تركان، و او گفته كه حديث نموده به من منصور محمد بن جعفر صيرفى، از ابو الحسن اسحق بن عبد الرّب بن مفضّل، از عبد اللَّه بن عبد الحميد، از محمد بن مهران اصفهانى، و او گفته كه حديث نمود به من خلّاد بن يحيى، از قيس بن ربيع، از پدر خود ابو الربيع كه گفت: روزى منصور مرا طلبيد و گفت آيا مىدانى آنچه را كه از اين شخص به من حبشى رسيده است؟ من گفتم كه: آن شخص كيست اى سيد من. گفت جعفر بن محمد و الله كه اصل و بنياد او را از بيخ بر مىكنم. پس آنگاه امير سركردهاى از امراى خود را طلبيد و گفت كه هزار سوار از لشكر بردار و به مدينه برو و هجوم كن و غافل بر سر امام جعفر صادق ٧ بريز و سر او را با سر پسرش حضرت امام موسى كاظم ٧ را بياور. پس همان ساعت آن شخص بيرون رفته متوجّه مدينه شد تا به مدينه رسيد و حضرت امام جعفر صادق ٧ مطلع گرديدند. پس امر فرمودند تا دو سه