ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٤٢ - ز دعاهاى حضرت امام جعفر صادق
ابن طاوس گويد كه: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ سبحان الله محبت دنيا در منصور چه نهايت رسيده بوده است! حتى آنكه از آن جهت چشم و دل او كور شده و اين است مضمون آيه شريفه است كه فرمودهاند: أَ فَرَأَيْتَ إِنْ مَتَّعْناهُمْ سِنِينَ ثُمَّ جاءَهُمْ ما كانُوا يُوعَدُونَ ما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يُمَتَّعُونَ «آيا پس ديده و دانستهاى تو اگر برخوردارى و مهلت دهيم ما ايشان را سالهاى بسيار در دنيا و در نعمتهاى آن، پس بيايد به ايشان آن چه وعده داده شدهاند به او پس نفع نمىكند ايشان را آنچه بهره بردهاند در دنيا از براى ايشان مانع نمىشود از عذاب آخرت بلكه موجب ازدياد گناه و عصيان ايشان مىگردد. پس چرا اعتماد به نعمتها دنيوى نمايند و از عاقبت كار خود غافل باشند.
و ايضا ابن طاوس عليه الرحمه گويد كه: عجيبتر از اينها آن چيزى است كه من بر آن مطلع شدم و آن را به خط صفى محمد بن معد رضوان الله عليه ديدم، روايت نمود كه: منصور با وجود اين همه معجزات كه از آن حضرت مشاهده نموده بود و چندين مرتبه خود آن حضرت را طلبيده و اراده قتل ايشان نموده و ميسّر نشده و خداى تعالى ايشان را از شرّ آن لعين محفوظ گردانيده، مع هذا ترك قتل آن حضرت ننموده، حتى آنكه امر نموده بود كه آن حضرت را شهيد كنند، چنانچه راوى گويد كه: به خط عبد السلام بصرى در بغداد در سنه ششصد و سه هجرى ديدم كه در كتابى نوشته بود بر اول صفحه آنكه صورتش اين است:
«در ذكر خبرها و شعرها» از آن جمله روايتى است كه آن را روايت نموده است ابو الحسن محمد بن يوسف بن موسى ناقط سماع عبد السلام بن حسين كه خداى تعالى مردمان را از او نفع دهد كه گفته خبر داد به ما ابو غالب احمد بن محمد بن محمد بن سليمان زرارى و او نقل نموده كه حديث كرده به من جدّم محمد بن سليمان از ابى جعفر محمد بن حسين بن ابى الخطاب كوفى از محمد بن سنان از عبد الله بن مسكان و ابو سعيد مكارى و از جمعى ديگر از اصحاب ما، از عبد الاعلى بن اعين، از رزام بن مسلم آزاد كرده خالد آنكه ابو جعفر دوانيقى مرا فرستاد و جمعى را همراه من نمود به سوى حضرت ابى عبد الله امام جعفر صادق ٧ و حال آنكه آن حضرت در حيره[١] بود از جهت آنكه آن حضرت را به قتل آوريم. پس ما بر آن حضرت داخل شديم پس آن حضرت را در فضاى خانه يافتيم. پس ما به حاجت خود رسيديم و بر آن حضرت و بر پسر او اسماعيل بجاى آورديم آنچه را كه قصد نموده بوديم، پس به نزد منصور دوانيقى برگشتيم و گفتيم كه از كارى كه به ما فرموده بودى، فارغ شديم. پس چون صباح شد در فضاى خانه آن حضرت دو شترى را يافتيم كه كشته شده بود. ابو الحسن محمد بن يوسف گويد كه: يعنى در فضاى خانه حضرت امام جعفر صادق ٧ در عوض آن حضرت و اسماعيل پسر او دو شتر را كشته بودند و گمان داشتند كه آن حضرت و پسر او را شهيد نمودهاند و خداى تعالى ميان آن جماعت و ميان آن حضرت حايل شد و چنان كه مذكور شد دفع شر آن جماعت را از آن حضرت نمود.
ايضا ابن طاوس گويد كه: خطيب در كتاب «تاريخ بغداد» در شأن ابى عبد السلام بصرى روايت نموده است كه اين است ترجمه آن: عبد السلام بن حسن بن ابو احمد بصرى مردى لغت دان و ساكن بغداد بوده و آن روايت سابق را روايت نموده از محمد بن اسحق بن عبّاد نحّال و از جماعتى از اهل بصره و روايت كردهاند به من از عبد السلام عبد العزيز ازجى و غير او، و
[١] -حيرة شهرى بوده است در حوالى كوفه.