ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٢٥ - ١٠ - قنوتهاى مولاى ما حضرت امام حسن بن على عسكرى
به سوى رحمت تو و محتاج است به سوى مددكارى تو بر اطاعت تو هر گاه ابتدا نمودهاى تو آن را[١] به نعمت خود و پوشانيدهاى تو به او جامههاى كرامت خود را و انداختهاى بر او دوستى طاعت خود را و ثابت نمودهاى جاى گرفتن او را در دلها (يعنى در دلهاى مؤمنان) از جهت دوست داشتن تو مر او را[٢] و توفيق دادن تو او را براى به پاى داشتن آنچه را كه چشم پوشانيدهاند در آن اهل زمانه او از امر تو و گردانيدهاى تو او را پناه از براى ستم رسيده از بندگان تو و يارىكننده از براى كسى كه نيابد براى خود يارىكنندهاى غير تو و تازه نماينده مر آنچه را كه معطّل گرديده است از حكمهاى قرآن تو و محكمكننده مر آنچه را كه ردّ كرده شده است [كه محو شده است- كه مندرس شده است] از نشانهاى [دين تو و] طريقههاى پيغمبر تو كه بر او و بر آل او باد تحيّت تو و رحمتهاى تو و شفقت تو و سپاسهاى تو پس بگردان تو آن شخص را[٣] خداوندا در نگاهداشتى از عقوبت ظالمان و هلاك گردان[٤] به سبب او دلهاى مختلف از جماعت بيرون رفتگان از دين را و برسان به او زيادهتر آنچه رسانيدهاى تو او را به جماعت پايدارندگان عدل تو را از پيروىكنندگان پيغمبران. بار خدايا و خوار گردان به سبب آن حضرت كسى را كه نصيبى قرار نداده باشى براى او در برگشتن به سوى دوست داشتن تو و كسى را كه نصب كرده باشد از براى آن حضرت دشمنى را و بينداز[٥] سنگ خود را كه برسد به دماغ كسى كه اراده داشته باشد تحريص در فساد كردن بر دين تو به سبب ذليل كردن آن حضرت و متفرق ساختن جمعيت او را و غضب نماى[٦] از براى شخصى كه نباشد طلبكننده خونى براى او[٧] و نباشد قوّتى و توانگرى براى او و دشمنى كرده باشد با نزديكان خود و با كسانى كه دور انداز او در رضاجوئى تو
[١] -جمله« جعله إذا ابتدأته» با« فاجعله» كه جزاء آن است، خبر است از براى« و الدّاعي إليك». و اللَّه يعلم
[٢] -يا آن كه از جهت محبّتى كه تو انداختهاى در دلهاى مؤمنان كه او را دوست دارند. و اللَّه يعلم
[٣] -جمله« فاجعله» متعلق است به جمله« اذ ابتداته» كه جزاى او باشد، يعنى هر گاه شخصى را كه تو او را قائم آل محمد گردانيدهاى و از جهت به پاى داشتن دين خود و يارى نمودن مظلومان او را نصب نمودهاى، پس بگردان او را در حصن و حمايت خود و او را از شرّ ظالمان محافظت نماى. و اللَّه يعلم
[٤] -شرق در اصل آب دهن در گلو گره شدن و خشك گرديدن در وقت مرگ است، و در اين مقام كنايه از هلاكت است، چنان كه ترجمه به آن شده است. و اللَّه يعلم
[٥] -يعنى و بزن بر سر كسى كه اراده داشته باشد فساد در دين را به سنگى از جانب خود كه برسد تا به دماغ او يعنى او را هلاك كند. و اللَّه يعلم
[٦] -يعنى بر ظالمان و كافران.
[٧] -مراد از« من لا ترة له» پيغمبر ٦ است، و ممكن است كه امام عصر ٧ باشد، چنانچه بعضى از فقرات مناسب آن است. حاصل معنى آن كه و غضب نماى بر ظالمان و كافران از براى خاطر شخصى كه نباشد براى او احدى كه خون او را و خون اهل بيت او را طلب نمايد و از براى آن شخص قدرتى و توانائى نباشد كه به سبب آن دشمنان خود را دفع نمايد، يا آن كه از براى احدى كه تفضلى و احسانى نباشد، يا او را بر دفع اعداء او حمايتى نموده باشد، و غضب نماى از براى خاطر شخصى كه دشمنى و جهاد نموده باشد با نزديكان و خويشان خود و با كسانى كه دور و بيگانه از او هستند در راه خدا، و از جهت تحصيل رضاى الهى. و اللَّه يعلم بحقايق الامور