افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٧٨ - انكار بعد از يقين
اين موضوع كه با وجود يقين به صحت چيزى، آن را انكار مى كنند؛ مخصوص به ايمان به خدا و به نبوت انبياء و اصول ديگر دين نيست، اسباب و موارد اين لجبازى بچه گانه بشر متعدد است.
١- تكبر از تسليم به حقيقت و برترى خود و ناچيز شمردن آن واقعيت. مثلا فرعون و اطرافيان او، موسى و هارون را دو مرد فقير مى ديدند. به علاوه موسى در خانه فرعون به عنوان پسر گفته او بوده و او با مقام پادشاهى نمى خواهد به اين پسر گفته خود ايمان بياورد. و در اخير او از قوم فقيرى هستند كه تنها به نظر استعمارى و استثمارى به آنان نگاه مىشود و به كار هاى خيلى پايين براى خدمت قوم برتر مشغول هستند.
فرعون كه تكبر و غرور او مانع توجه به رب العالمين است و عظمت خدا از نظر وضع دو ژنده پوش فاقد مزيت هاى اجتماعى آن روز مى دانست، چگونه مى شد به او تسليم شود، حتى اگر توسط او دوباره به سلطنت خود برسد.
حقيقت اين است كه اين حالت، مخصوص به شخص فرعون مذكور نبوده و اين حالت قبل از او به مدت ها و بعد از او تا امروز و تا قيامت يا قيام مهدى (ع) در مغز بسيارى از افراد، حتى ثروتمندان متوسط و دانشمندان متوسط دينى و حتى در بسيارى از مردم نادان و فقير وجود دارد.
و شايد ريشه اين خود پسندى همان محبت به ذات است كه فطرى و يا غريزى بشر است كه حكمت الهى آن را در وجود انسان و يا حيوان به وديعت گذاشته است.
بلى به انسان عقل هم داده تا دوستى به ذات را تعديل كند كه اغلب افراد از اين تعديل ناكام ماندند و يا عمدا و تقصيرا به آن اعتنا نكردند.