افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٨٤ - چند مطلب در مورد شيطان
آن چيز، «حيات» است كه روح از آن، به بدن مىدمد؛ مانند اينكه روشنايى اطاق ما، از خورشيد پيدا شده و به فضاى خانه ما، دميده شده خورشيد در اطاق نمىدمد و ممكن هم نيست كه بدمد؛ بلكه نورى از او در كرهى زمين يا اطاق ما مى دمد. (دقت شود).[١]
معناى كلمهى «من روحى» از روح خود، اين است كه خدا در بدن آدمى روح خود را دميده (نعوذ بالله) خدا؛ مانند ما، بدن و نفس ناطقه ندارد؛ بلكه اضافهى روح آدمى[٢] به خدا اضافه تشريفى است[٣] مانند بيتالله، عبدالله، ناقةالله و امثال آن و بالاترين شرافت تكوينى إنسان اين است كه خدا روح او را به خود اضافه و نسبت داده است و به خاطر همين شرافت، همهى ملائكه بدون استثنا، مامور شدند كه خود را بيندازيد و براى آدم سجده كنيد: همهى آنان امر خداوند را فوراً اجراء كردند.
چند مطلب در مورد شيطان
١- چرا شيطان مطالبهى عمر دراز را تا قيامت نمود؟
٢- چرا خداوند اين پيشنهاد را قبول فرمود؟
٣- «يوم معلوم» كه از طرف خداوند نهايت مهلت زندگى ابليس است، كدام روز، است؟
٤- بندگان مخلَصين (به فتح لام) كيا هستند؟
جواب سؤال اول: اين است كه:
اولًا: هر موجود زنده و با شعور حيات و بقاى خود را دوست دارد و تا حدود زيادى اين
[١] علاقهى روح به بدن علاقهى تدبيرى است؛ مانند علاقهى زمامدار با مردم كشور كه نيز علاقهى تدبيرى است؛ بلى اين تعبير ناقص است تدبير روح در بدن، به مراتب عميقتر و قوىتر است از تدبير زمامدار در مورد ملت.
[٢] . هر فرد إنسان، يك روح دارد، حقيقت إنسان، روح اوست، نه بدن او.
[٣] . نه اضافهى جزء به كل؛ مانند دست من، چشم من، سر من، اضافهى تشريفى كه موجب شرافت يافتن از مضاف اليه مىشود؛ مانند بيت الله، ناقة الله و عبدالله.