افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٥٢ - ملكيت اشراقى
مىآيد.
اراده تكوينى خداوند
«إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ يس: ٨٢؛ امر (تكوينى او) وقتى اراده چيزى را مىكند اين است كه به آن چيز بگويد: باش پس مىشود (وجود مى گيرد).
آيه مباركه اشعار دارد كه اراده خداوند همانند اراده انسان قصد و نيت و عزم است. و پس از فرمان و قول او (كن) است كه مراد به وجود مىآيد. ولى قصد و عزم فعل، يا صفت نفس آدمى است و بر واجب الوجودى كه نه نفس شبيه نفس آدمىدارد و نه قصد كه اراده آدمى مىباشد. اگر مطابق احاديث معتبره و غير معتبره كه اراده خداوند را به ايجاد تفسير مىكند و حرف (أن) را در آيه فوق به «أن» تفسيرى معنى كنيم فرمان و قول كن همه يك چيز مىشود. ولى از نگاه نفس آدمى اراده علّت تامه وجود است و نيازى به گفتن كن ندارد. ممكن است الفاظ آيه براى افهام مخاطبين به كار رفته باشد. والله العالم. و ممكن است كلمه (أمره) به معناى شأنه باشد. والله اعلم.
ملكيت اشراقى
«فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» يس: ٨٣؛ منزّه است آنكه به دست (اختيار و قدرت) او ملكوت هر چيزى است و به سوى او رجوع مى كنيد (به ميدان حساب قيامت كره حساب) ملكوت مبالغه در مالكيت او است؛ مانند رحموت مبالغه در رحمت و مراد از ملكيت خدا، نه ملكيت فقهى است كه زاييده اعتبار عقلايى و امضاى شرع است و نه ملكيت مقولهاى است كه عرض است و قائم به جواهر، بلكه به معناى ايجاد و ابقاى وجود اشياء است كه مناسب است به اسم ملكيت اشراقى ناميده شود، كه منحصر به ذات مقدس واجب الوجود است.