ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٥٥١ - باب نودم در بلاء
آن حضرت رسانيد و بعد از تبليغ سلام ملك علاّم، پيغام را ادا كرد. حضرت تبسّم نموده فرمود كه: عرض عبوديّت من به جناب عزّت برسان و بگو كه:
«الدّنيا دار من لا دار له، و لها يجمع من لا عقل له».
، يعنى: دنيا خانه كسى است كه در آخرت خانه ندارد، و دنيا را كسى جمع مىكند كه عقل ندارد و كليدها را پس داد.
و حضرت إبراهيم على نبيّنا و آله و عليه السّلام كه خليل الهى است و پدر اكثر پيغمبران است، پوشش و خورش او برگ درخت خرما و آرد جو بوده و آن هم گاهى.
و حضرت يحيى على نبيّنا و آله عليه السّلام لباس او، ليف خرما بود و خوراك او، برگ درخت، و زهد او به مرتبهاى بود كه در سنّ شش هفت سالگى، روزى به بيت المقدس رفت و ديد كه علما و احبار، پيراهنهاى شال درشت پوشيدهاند و كلاههاى صوف بر سر گذاشتهاند و سلسلههاى زنجير به گردنهاى خود كردهاند و به ستونهاى مسجد بستهاند و در آنجا به عبادت حقّ مشغولند. چون اين را ديد زود به خانه آمد و به مادر گفت: اى مادر زود از براى من پيراهنى از شال و كلاهى از صوف بباف تا بپوشم و با احبار و رهبان در بيت المقدس عبادت خدا كنم. مادر گفت: اى فرزند! صبر كن تا پدر تو، به خانه آيد و آنچه مىگوئى با وى مشورت كنم، حضرت زكريّا عليه السّلام كه به خانه آمد، حرف يحيى عليه السّلام را به عرض او رسانيد.
حضرت زكريّا عليه السّلام به حضرت يحيى عليه السّلام گفت: اى فرزند! چه بر اين داشته است تو را؟ تو هنوز طفلى، حضرت يحيى عليه السّلام به پدر گفت: اى پدر آيا نديدهاى كسى كه از من كوچكتر باشد و شربت موت چشيده باشد؟ گفت: ديدهام، ديد كه از گفته او متقاعد نمىشود، به مادر او گفت: آنچه مىگويد چنان كن. مادر از براى او كلاهى از صوف و پيراهنى از شال ترتيب داد، حضرت يحيى عليه السّلام پيراهن را پوشيد و كلاه را بر سر گذاشت و به مسجد رفت و با عبّاد به عبادت مشغول شد، تا روزى نظر كرد به بدن خود و ديد كه پيراهن و كلاه، بدن او را و سر او را زخم كرده است و بسيار ضعيف و ناتوان شده است، به گريه افتاد. خداوند عالم وحى به او كرد كه: اى يحيى عليه السّلام از زخم بدن و ضعيفى، گريه مىكنى؟ به عزّت و جلال من قسم كه اگر تو مطّلع گردى به آتش جهنّم و به كمّيّت و كيفيّت او دانا شوى، به جاى پيراهن شال،