ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٤٥٨ - باب هفتاد و چهارم در باره صدق
فاذا اعتدل معناك بدعواك ثبت لك الصّدق
پس چنان كه در دنيا نيز ملازم صدق باشى و در دعواى صدق، محقّ باشى.
و هر گاه در ظاهر و باطن و آشكار و نهان، ملازم صدق شدى، ثابت مىشود از براى تو معنى صدق، و در قيامت در سلك صدّيقان محشور خواهى شد.
بايد دانست كه كمال صدق حاصل نمىشود در آدمى مگر به وجود چهار صدق:
اوّل- صدق زبان كه هر چه گويد و هر خبر كه دهد، خواه با خدا و خواه با خلق و خواه از ماضى و خواه از مستقبل، راست گويد، و به هر چه گويد و خبر دهد صادق باشد. پس بنا بر اين با وجود ميل به دنيا و رغبت به دنيا در گفتن: «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» (انعام- ٧٩)، و گفتن: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (حمد- ٥)، و امثال اينها از ادعيه و آيات كاذب، خواهد بود.
دوم- صدق نيّت است. يعنى: صدق حقيقى و راستى و درستى تحقيقى، مقتضى آن است كه در نيّت هر فعل، طاعت و عبادت غير خدا ملحوظ نباشد و به تقرّب حضرت بارى، غير او را دخيل نكند و إلّا در آن نيّت كاذب خواهد بود.
سوم- صدق عزم است. يعنى: عزمش آن باشد كه اگر ولايت ناحيهاى به او رجوع شود، عدالت كند و اگر صاحب ثروت و تموّل شود، به ضعفا و اهل حاجت احسان نمايد و اگر در قضا و ولايت ناحيهاى و تدريس مدرسهاى، اولى از خود يابد ولايت و تدريس به او رجوع كند.
چهارم- صدق مقامات است. يعنى: در هر مقام از مقامات ستّ: كه زهد است و محبّت و توكّل و خوف و رجا و رضا، حقيقت آن مقام را طلب كند و به مرتبه ضعيف آن راضى نشود و در هر مقام از مقامات مذكوره، كامل باشد و اگر به خلاف آن باشد و به مرتبه ناقص اين مراتب راضى شود، كاذب خواهد بود نه صادق. و به اين تفصيل اشارت فرمود:
و ادنى حدّ الصّدق ان لا يخالف اللّسان القلب و لا القلب اللّسان
يعنى: آنچه گفتيم در تفسير صدق از تساوى ظاهر و باطن و مخالفت نكردن