ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٥٤٩ - باب نودم در بلاء
او است، بر انبيا و اولياى خود مسلّط نمىگرداند و كدام عاقل تجويز تواند كرد كه حقّ تعالى نقض غرض خود كند كه آن ارسال انبيا است براى هدايت بندگان و ايشان را به مرضى ممتحن سازد كه طبايع همه ازو رميده شود و به جهت آن با ايشان مجالست و مكالمت نتوانند كرد. بلكه بر حضرت او سبحانه واجب است كه هر چه از منفّرات باشد ايشان را از آن نگاه دارد، تا بندگان به صحبت ايشان برسند و از ايشان راه يابند.
و حقّ آن است كه حق تعالى اقسام امراض شديده كه منفّر طبيعت مردمان نبود بر او برگماشت به جهت امتحان، نه به استدعاى شيطان، تا بر آن صابر و شاكر شده اعواض مضاعفه، در دنيا و آخرت به او رساند و بر بندگان ظاهر گردد كه او از جمله محبّان يك جهت و مخلصان يك رنگ درگاه عزّت است.
و در مدّت بيمارى او خلاف است. وهب گفته كه: سه سال بود و نزد كعب هيجده سال، و از كلام مؤلّف معلوم مىشود كه هفتاد سال بود. اين بود مجمل ذكر احوال حضرت ايّوب پيغمبر على نبيّنا و آله و عليه السّلام و بيان دردها و محنتهاى او. و هر پيغمبر از پيغمبران به قدر حال و رتبه خود، در دنيا محنت و بلا كشيدهاند و از درد و محنت فارغ نبودهاند.
از حضرت صادق عليه السّلام مروى است كه حضرت نوح عليه السّلام مدّت دو هزار و پانصد سال عمر يافت. هشتصد و پنجاه سال پيش از بعثت بود و نهصد و پنجاه سال بعد از بعثت، خلقان را دعوت مىكرد و دويست سال، در ساختن كشتى بود و پانصد سال، بعد از نزول كشتى شهرها بنا كرد و در عرض مدّت دعوت، قوم را از عقوبات الهى ترسانيد. هيچ متأثّر نشدند و هر روز طغيان ايشان بيشتر مىشود و هر گاه به دعوت مشغول مىشد، او را چندان مىزدند كه بيهوش مىشد و بعد از آن، كسان او وى را در نمدى پيچيده به خانه بردندى و گمان ايشان آن بودى كه مرده است.
روز ديگر بامداد بيامدى و مشغول دعوت شدى و گويند: هر روز چندان سنگ بر او زدندى كه در زير سنگ پنهان شدى، جبرئيل عليه السّلام در شب بيامدى و او را از زير سنگ بيرون آوردى و شهپر خود بر جراحت او ماليدى، او به صحّت بازگشتى و