ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٣٥٦ - باب پنجاه و هفتم در مدح حلم
است. چنان كه از احوال انبيا و اوليا معلوم مىشود كه هر كدام ايشان از خلق چه كشيدهاند. زيرا كه هر كدام ايشان كه قدرش نزد حضرت بارى بيشتر بوده است، اذيّت خلق به او بيشتر بوده كه: «البلاء للولاء ثمّ للاوصياء ثمّ للامثل فلأمثل»، يعنى: بلاياى دنيا، اوّل متوجّه است به پيغمبران كه بهترين خلق هستند، و بعد از ايشان به اوصياى ايشان، و بعد از اوصيا از براى شيعيان و دوستان ايشان است به تفاوت ضعف و قوّت ايمان كه هر كه تشبّهش به ايشان، بيشتر است و ايمانش كاملتر، آزار و زحمتش در دنيا بيشتر است. و حديث:
«البلاء للولاء كاللّهب في الذّهب».
، نيز مؤيّد اين است.
و حكى انّ رجلا قال للاحنف بن قيس: إيّاك اعنى، قال: أنا عنك احلم
نقل است كه: شخصى به احنف بن قيس، سفاهت كرد و درشت چند به او گفت، احنف ساكت بود و جوابش نگفت، سفيه گفت: به تو مىگويم، احنف گفت: مرا با تو كارى نيست و از تو اعراض مىكنم و متوجّه تو نمىشوم.
قال النّبىّ صلّى اللَّه عليه و آله: بعثت للحلم مركزا، و للعلم معدنا، و للصّبر مسكنا
حضرت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرموده است كه: مبعوث شدهام من به خلق، تا بوده باشم مركز حلم، و معدن علم، و مسكن صبر. يعنى: تا در اين صفات و ساير صفات كماليّه و مكارم اخلاق تمام باشم، و اين صفات را از مرتبه نقصان به مرتبه كمال رسانم، چنان كه در جاى ديگر فرموده است كه:
بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق
بايد دانست كه، حلم در وجود انسان بعد از علم، شريفترين اخلاق است، زيرا كه جوهر علم را بىحلم، در ميزان عقل وزنى نيست، چنان كه مهتر عالم فرموده:
«خيار امّتى علماؤها حلماؤها».
، و نيز فرموده:
«ما جمع شيء إلى شيء احسن من حلم إلى علم».
، و اين صفت حلم، خاصيّتى است كه ظاهر مردم را مؤدّب و باطن