با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٨ - شواهد تاريخى بر قاتل بودن يزيد
و حال آنكه تو پوست زخم چركين را پيش از بهبودى كندى و با ريختن خون فرزندان رسول خدا (ص) و ستارگان زمين از خاندان عبدالمطلب، بنياد را ويران كردى. تو به زودى در جايگاهت نزد خداوند حاضر مىشوى و آرزو خواهى كرد كهاى كاش كور و لال بودى و نمىگفتى: «شادى مىكردند و ديگران را در شاديشانشركت مىدادند». اگر ما را غنيمت انگاشتهاى بدان كه در آن روزى كه به جزاى عمل خود برسى ما را از دست رفته خواهى يافت. تو از پسر مرجانه كمك بخواهى و او از تو كمك بخواهد؛ و تو و يارانت نزد ميزان بر ضدّ يكديگر اجتماع كنيد؛ وتو ببينى برترين توشهاى كه معاويه همراهت كرده قتل فرزندان محمد (ص) است. [١]
آن حضرت در سخنرانى خود خطاب به يزيد فرمود: تو هر آنچه خواستى كردى، ولى نشكافتى مگر پوست خود را و پاره نكردى مگر گوشت خود را؛ و به زودى با بارى گران از ريختن خون فرزندان رسول خدا (ص) و هتك حرمت خاندان و پارههاى بدن آن حضرت وارد مىگردى. در آن روزى كه خداوند آنان را جمع و پراكندگىشان را به اجتماع مبدّل مىسازد و حقّشان را از دشمنانشان مىگيرد؛ پس نبايد كه شادى قتل آنان تو را بىقرار سازد ... شگفتا از كشته شدن پرهيزكاران و فرزندان پيامبران و نسل اوصيا به دست آزاد شدگان پليد و زادگان زنا كاران فاسق. دستانشان به خون ما آلوده شد .... [٢]
٦. ابن عباس مسئوليّت قتل حسين (ع) را متوجه يزيد مىداند
يعقوبى مىنويسد: او در ضمن نامهاى به يزيد نوشت: ... تو را هرگز شادمانى و خوشحالى مباد! چرا كه تو حسين بن على (ع) را كشتهاى. اى خاك بر سرت، خاك بر دهانت، اگر نفست چنين نويدى به تو مىدهد، راستى از كم خردى و بىفكرى تو است. تو در خور سرزنش و سزاوار هلاكى. پدرت بميرد! گمان مبر كه من كشته شدن حسين (ع) و جوانان بنى عبدالمطلب، آن چراغهاى فروزان و ستارگان راهنما را از ياد بردهام.
لشكرهاى تو آنان را خاك آلوده و با تن برهنه و بىكفن در ميان بيابان بر روى زمين
[١] . بلاغات النساء، ص ٢١.
[٢] . الاحتجاج، ج ٢، ص ١٢٧- ١٢٩؛ و به نقل از آن بحارالانوار، ج ٤٥، ص ١٥٩.