با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٧ - شواهد تاريخى بر قاتل بودن يزيد
حسين (ع) به سوى كوفه حركت كرده است. روزگار تو در ميان روزگاران و شهر تو در ميان شهرها به او گرفتار شد؛ و از ميان فرمانداران نيز تو گرفتار او شدى. در اينجاست كه تو يا آزاد مىشوى و يا به بندگى باز مىگردى ... [١]
سيوطى گويد: عراقيان نامه و پيك فرستادند و حسين (ع) را نزد خود دعوت كردند.
وى نيز در دهم ذى حجّه با گروهى از مردان، زنان و كودكان خاندانش از مكّه به قصد عراق بيرون آمد. سپس يزيد به فرماندار خود در عراق يعنى عبيدالله زياد فرمان قتل او را داد. او نيز سپاهى چهار هزار نفرى را به فرماندهى عمر بن سعد بن ابى وقاص به سوى او فرستاد .... [٢]
در نور الابصار آمده است: عبيدالله زياد در نامهاى خطاب به حسين (ع) گفت: اما بعد، يزيد بن معاويه به من نوشته است كه خواب نبايد به چشمانت بيايد و شكمت از غذا نبايد پر شود، يا حسين (ع) را به فرمان من باز مىگردانى و يا آنكه او را به قتل مىرسانى والسلام. [٣]
٤. اعتراف ابن زياد
مسكويه رازى نوشته است كه يزيد به عبيدالله زياد نوشت كه به جنگ ابن زبير برود، و او گفت: به خدا سوگند من هرگز دو كار را يكجا براى فاسق انجام نمىدهم؛ فرزند رسول خدا را بكشم و به خانه خدا يورش برم؟! [٤]
٥. زينب كبرى مسئوليّت را به گردن يزيد مىاندازد
حضرت زينب (س) در مجلس يزيد فرمود: آيا مىگويى: «اى كاش پدرانم در بدر حاضر بودند»؛ و با چوب دستى خود بر لب و دندان ابا عبدالله مىزنى؟ چرا چنين نباشد
[١] . العقد الفريد، ج ٥، ص ١٣٠؛ سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣٠٥؛ ر. ك انساب الاشراف، ج ٣، ص ١٦٠؛ ترجمة الامام الحسين، ابن عساكر، ص ٢٠٨؛ بغية الطالب، ابن عديم، ج ٦، ص ٢٦١٤؛ مجمع الزوايد، ج ٩، ص ١٩٣؛ معجم الطبرانى، ج ٣، ص ١١٥، ح ٢٨٤٦ (هامش عبرات المصطفين، ج ٣، ص ٢٨٢)؛ كفاية الطالب، ص ٤٣٢.
[٢] . تاريخ الخلفا، ص ١٦٥؛ دائرة المعارف، ج ٧، ص ٤٨.
[٣] . نور الابصار، ١٢٩.
[٤] . تجارب الأمم، ج ٣، ص ٧٧.