با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٨٦ - نقش زينب كبرى(س) در استمرار رسالت
بايد از مدينه خارج شود و به هر جا كه بخواهد برود. زينب (س) فرمود: خداوند مىداند كه چه بر سر ما آمده است. برگزيدگان ما را كشتند و ما را راندند و بر شتران بىجهاز سوار كردند. به خدا سوگند اگر خون ما را هم بريزيد، بيرون نمىرويم.
زينب دختر عقيل به آن حضرت گفت: اى دختر عمو! خداوند وعدهاش را درباره ما راست گردانيد و زمين را به ارث ما داد، هر كجاى آن كه بخواهيم منزل مىكنيم. پس خاطرتان آرام و چشمتان روشن باد و خداوند ستمگران را كيفر خواهد داد. آيا مىخواهى پس از اين خوار گردى؟ به سرزمين امن سفر كن. سپس زنان بنى هاشم بر وى گرد آمدند و با او سخن مهر آميز گفتند و ياريش دادند». [١]
از برخى روايات استفاده مىشود كه خود يزيد ملعون به انتقال وى از مدينه اشاره كرد. از عبيدالله بن ابىرافع نقل است كه گفت: «از محمد، ابوالقاسم بن على، شنيدم كه مىگفت:
هنگامى كه زينب، دختر على (ع)، همراه زنان و كودكان از شام به مدينه رفت، ميان او و عمرو بن سعيد بن اشدق- حاكم يزيد در مدينه- اختلاف و آشوب بروز كرد. او نيز طى نامهاى به يزيد، خواستار خروج زينب (س) از مدينه شد. يزيد نيز همين مطلب را براى وى نوشت و در نتيجه عمرو حضرت زينب (س) و ديگر زنان بنى هاشم را كه مىخواستند، آماده سفر مصر كرد؛ و ايشان چند روز مانده از رجب به آنجا رسيدند». [٢]
اين نشانگر تأثير زينب كبرى در آن جامعه است. به طورى كه هيئت حاكمه فاسد احساس خطر كرده و به تبعيد ايشان از مدينه اقدام نمودند.
اما تحقيق درباره اينكه ايشان به مصر يا به شام رفته است و تعيين مكان وفات و دفن وى، از حوصله اين بحث بيرون است. ولى مهمّ تأكيد اين نكته است كه ايشان وظيفه خويش را در ابلاغ رسالت حسينى به خوبى انجام دادند و انواع درد و رنج را در اين راه تحمل كردند؛ و البته پيروز هم شدند.
از محمد بن عبدالله از امام صادق (ع) از پدرش از حسن بن حسن نقل است كه گفت:
[١] . اخبار الزينبات، ص ١١٥.
[٢] . همان، ص ١١٧.