با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨٢ - داورى ميان محدث نورى و قاضى طباطبايى
هفتم آنكه بر هر ناظرى در كتب مقاتل مخفى نيست كه بعد از ندامت ظاهرى رجس پليد يزيد و عذر خواستنو مخير نمودن آل الله را بين ماندن در شام وبر گشتن به وطن اصلى مدينه طيبه و اختيار كردن ايشان مراجعت رادر اينكه به عزم مدينه از شام بيرون رفتند و از عراق و كربلا ذكرى در آنجا نبود و بنا بر رفتن به آن جانب نبود و راه شام به عراق از خود شام از راه حجاز جدا مىشود و قدر مشتركى ندارند. چنانكه از مترددين شنيده شده و از اختلاف طول اين سه بلد با يكديگر معلوم مىشود. پس هر كه خواهد از شام به عراق رود، از آنجا عازم و به خط عراق خواهد رسيد و اگر اهل بيت (ع) از آنجا به اين عزم بيرون آمدند چنانچه ظاهر عبارت لهوف است، بىاطلاع آن خبيث و بىاذن او، هرگز براى ايشان ميسّر نبوده و نشود و در آن مجلس ذكرى از اين عزم نشود و ظاهر اين است كه در سير به عراق جز زيارت تربت مقدّسه مقصدى نداشتند و گمان نمىرود با آن خبث شريره يزيد و پليدى فطرتش اگر اظهار مىكردند و اذن مىخواستند راضى شود و اذن دهد و مصارف سفر را دو چندان كند با آن دنائت طبع و بىحيايى كه دويست دينار دهد و بگويد اين به عوض آنچه از شما رفته. به هر حال اين استبعادى است كه به يك باره وثوق را از كلام آن راوى مجهول كه در لهوف از او نقل كرده و البته يكى از اهل سير و تواريخ است مىبرد و چون منضم شود به آن شواهد مقدمه اساس اين احتمال از خراب خواهد شد [١].
مناقشه با محدّث نورى
مناقشه در نكته يكم:
سيّد در لهوف به انجام ديدار در خصوص روز اربعين اشاره نكرده، بلكه تنها خبر ديدار را ذكر كرده است. همان طور كه ابن نما نيز ذكر كرده است؛ و چگونگى بلا مانع بودن اين دو خواهد آمد.
مناقشه در نكته دوم:
اوّل اينكه شهيد قاضى طباطبائى در پاسخ اينكه چرا شيخ مفيد از اين مطلب ياد نكرده مىنويسد: بناى او نقل آنچه به او رسيده به طور مسند بوده است؛ هرچند كه خلاف مشهور
[١] . لؤلؤ و مرجان، ص ١٦١- ١٦٢.