با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦٨ - بيان شخصيت جابر و عطيه
خويى نوشته است كه او در بدر و هجده غزوه همراه پيامبر (ص) شركت داشت. از اصحاب رسول خدا (ص)، اصحاب برگزيده على (ع) و اعضاى شرطه خميس آن حضرت، و اصحاب حسن، حسين، سجاد و باقر- عليهم السلام- و مردى بلند مرتبه بود. كلينى از امام باقر (ع) نقل كرده است كه فرمود: «و جابر دروغ نگفت [١]». [٢]
٢. عطية بن سعد بن جناده عوفى از جديله قيس
محدّث قمى از وى با كنيه ابوالحسن ياد كرده و گفته است: «عطيه عوفى يكى از رجال علم و حديث است. و از اعمش و ديگران روايت مىكند. اخبار فراوانى در فضايل امير المؤمنين (ع) از وى نقل شده است ... او كسى است كه همراه جابر انصارى- كه از فضايلش اين است كه نخستين كسى بود كه حسين (ع) را زيارت كرد- به زيارت حسين (ع) مشرف شد. نقل شده است كه سعد بن جناده- پدر عطية- نزد على (ع) در كوفه آمد و گفت:
اى اميرمؤمنان! خداوند پسرى به من داده است، نامش را شما بگذاريد. حضرت فرمود:
اين عطيه الهى است؛ و پس از آن عطيه ناميده شد. مادرش رومى بود. عطيه با ابن اشعث قيام كرد. وى به فارس گريخت و حجّاج به محمد بن قاسم ثقفى نوشت كه عطيه را فرا بخوان، اگر على بن ابىطالب (ع) را لعنت نكرد او را چهار صد شلّاق بزن و سر و ريش وى را بتراش.
چون او را فرا خواند نامه حجّاج را برايش خواند او نپذيرفت؛ و او نيز وى را چهار صد شلاق زد و سر و ريش وى را تراشيد. چون قتيبة بن مسلم حكمرانى خراسان يافت، عطيه نزد او رفت و پيوسته در خراسان بود، تا آنكه عمر بن هبيره به حكومت عراق رسيد. عطيه طىّ نامهاى از او خواست كه به عراق رود و او نيز اجازه داد. سپس به كوفه رفت و همچنان در آنجا بود تا آنكه در سال ١١١ وفات يافت. او حديث فراوان مىدانست و ثقه بود.
در «ملحقات الصراح» آمده است: عطيه عوفى، پسر سعيد، تفسيرى در پنج بخش دارد.
او سه بار قرآن را از جنبه تفسير بر ابن عباس عرضه كرد. اما از جنبه قرائت، او هفتاد بار قرآن را بر ابن عباس عرضه كرد.
[١] . معجم رجالالحديث، ج ٤، ص ٣٣٠، شماره ٢٠٢٦؛ به نقل از آن، المفيد من معجم رجالالحديث، ص ١٠٠.
[٢] . براى آشنايى بيشتر با شخصيت وى ر. ك: رجال الشيخ، ص ٧٣؛ الاصابة، ج ١، ص ٢١٣؛ تهذيب الاسماء، ج ١، ص ١٤٢؛ الاعلام، ج ١، ص ٢١٣؛ تنقيح المقال، ج ١، ص ١٩٩.