با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٥ - گفتار عالمان در كفر يزيد
هاشم پادشاهى را به بازيچه گرفت و گرنه،
نه فرشتهاى از آسمان فرود آمد و نه وحيى فرود آمد.»
اگر اين نقلها از او درست باشد، بدون شك او كافر است. [١]
١٠. أجهورى: گويد: امام محمّد بن عرفه و محقّقان پيرو او به كفر حجّاج معتقدند.
شكى نيست كه جنايت او همانند جنايت يزيد، بلكه كمتر از آن است. [٢]
١١. سعد تفتازانى: گويد: حق اين است كه رضايت يزيد به قتل حسين (ع) و اهانت وى نسبت به اهل بيت رسول خدا (ص)، به طور متواتر ثابت است، هر چند كه جزئياتش ممكن است خبر واحد باشد. ما درباره (پستى) او و بلكه در ايمانش ترديد نمىكنيم. پس لعنت خداوند بر او و يارانش باد.
شبراوى گويد: گفتار سعد «بلكه در ايمانش» به قرينه ما قبل و ما بعد آن به اين معنا است كه ما در عدم ايمان او ترديد نمىكنيم. [٣]
١٢. حافظ بدخشانى: گويد: يزيد با چوب خيزران بر سر حسين (ع) مىزد و اين ابيات ابن زبعرى را انشاد مىكرد: اى كاش بزرگانم در بدر، حاضر بودند ... تا آخر. اين ابيات مشهور است و يزيد دو بيت بر آنها افزود كه بر كفر صريح مشتمل است. [٤]
١٣. شبراوى: وى پس از ذكر تمثل جستن يزيد به اشعار ابن زبعرى گويد: خداوند او را به خاطر اين ابيات خوار كند؛ كه اگر درست باشد با انكار رسالت، كافر شده است. [٥]
١٤. آلوسى: وى در تفسيرش گويد: در تاريخ ابن الوردى و كتاب الوافى بالوفيات آمده است: چون اسيران از عراق بر يزيد وارد شدند، بيرون آمد و ديد كه كودكان و زنان خاندان على و حسين- رضى الله تعالى عنهما- در حالى كه سرها بر نيزه است بر بلندىهاى جيرون مشرف گشتهاند. در همين حال، كلاغى آواز داد و او چنين سرود:
[١] . شذرات الذهب، ج ١، ص ٦٨.
[٢] . الاتحاف بحب الاشراف، ص ٦٧.
[٣] . همان، ص ٦٢؛ تفسير روح المعانى، ج ٢٦، ص ٧٢.
[٤] . نزل الابرار، ص ١٥٩.
[٥] . الاتحاف بحب الاشراف، ص ٥٧.