با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢٢ - آنچه ام سلمه در شب قتل حسين(ع) شنيد
باعونى- پس از ذكر خبر سلمى- گويد: سپس گفت: «آيا اين كار را كردند؟ خداوند قبرها و خانه هاشان را از آتش پر كند». آن گاه بيدار شد و بيهوش گرديد [١].
خوارزمى پس از ذكر خبر گويد: «در اخبار مرسل آمده است كه سلمى از اهل مدينه گفت: «رسول خدا (ص) شيشهاى را كه خاك طف در آن بود به ام سلمه داد و به وى گفت:
«هرگاه كه اين تبديل به خون شد در آن هنگام حسين (ع) كشته مىشود». سلمى گويد:
صدايى از حجره ام سلمه بلند شد و من نخستين كسى بودم كه خود را به آنجا رساندم، و گفتم: چه مصيبتى بر شما وارد آمده است، اى ام المؤمنين؟ گفت: رسول خدا (ص) را به خواب ديدم كه بر سرش خاك ريخته بود. گفتم: شما را چه شده است؟ فرمود: مردم به پسرم حمله كردند و او را كشتند و در همين ساعت من او را كشته ديدم. پس بر خود لرزيدم و بيدار شدم و به طرف شيشه رفتم و ديدم كه خون از آن مىجوشد. سلمى گويد: من ديدم كه آن شيشه در حضورش گذاشته است». [٢]
شيخ صدوق از ام سلمه چنين نقل مىكند: بامدادى ام سلمه از خواب برخاست و مىگريست. به ايشان گفته شد: چرا گريه مىكنيد؟ فرمود: فرزندم حسين (ع) كشته شده است. از آن هنگام كه رسول خدا (ص) رحلت فرموده جز امشب او را به خواب نديدهام.
گفتم: پدرم و مادرم فدايتان باد، چرا شما را رنگ پريده مىبينيم؟ فرمود: از آغاز شب پيوسته براى حسين (ع) و يارانش قبر مىكنم». [٣]
شيخ طوسى به نقل از عبد الله بن عبّاس گويد: در خانهام خوابيده بودم كه صدايى عظيم و بلند از خانه امّ سلمه، همسر پيامبر (ص)، شنيدم. بيرون رفتم و راهنمايم مرا به خانهاش برد. مردم مدينه نيز از زن و مرد نزد وى آمدند. چون به او رسيدم گفتم: اى مادر مؤمنان، چه شده است كه چنين داد و فرياد مىكنيد؟ او پاسخى به من نداد و به سوى زنان بنى هاشم رفت و گفت: اى دختران عبد المطلب! ياريم دهيد و با من گريه كنيد. به
[١] . جواهر المطالب، ج ٢، ص ٢٩٨.
[٢] . مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ٩٦؛ بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٢٣٢.
[٣] . امالى صدوق، ص ٢٠٢ مجلس ٢٩، ح ٢١٧؛ امالى مفيد، ٣١٩، مجلس ٣٨، ح ٦؛ امالى طوسى، ص ٩٠، مجلس ٣، ح ١٤٠؛ روضة الواعظين، ص ١٧٠.