با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢٣ - آنچه ام سلمه در شب قتل حسين(ع) شنيد
خدا سوگند كه سرور شما و سرور جوانان بهشت كشته شد. به خدا سوگند نواده و گُل رسول خدا (ص)، حسين، كشته شد. گفتند: اى مادر مؤمنان! اين را از كجا دانستى؟ گفت:
هم اينك رسول خدا را ژوليده و غبار آلود به خواب ديدم. چون از اين وضعيتش پرسيدم گفت: امروز فرزندم، حسين (ع)، و اهل بيتش كشته شدند و من آنها را دفن كردم و هم اينك از دفنشان فراغت يافتم. گفت: من برخاستم تا آنكه داخل خانه شدم و هنوز حالم به جا نيامده بود. پس نگاه كردم و تربت حسين (ع) را ديدم كه جبرئيل از كربلا آورد و گفت: هر گاه اين تربت به خون تبديل شد، بدان كه پسرت كشته شده است. رسول خدا (ص) آن را به من داد و گفت: اين تربت را درون شيشهاى بگذار و نزد خود نگهدار. هر گاه كه به خون تازه تبديل شد، حسين كشته شده است. من هم اينك آن شيشه را ديدم كه تبديل به خون تازه شده بود، و مىجوشيد. گويد: امّ سلمه مقدارى از آن خون را گرفت و صورتش را به آن آغشته كرد و آن روز براى حسين (ع) ماتم و عزادارى بهپا كرد. تا آنكه سوارى خبرش را آورد؛ و او در همان روز كشته شده بود.
عمرو بن ثابت گفت: پدرم گفت: من به منزل ابو جعفر، محمد بن على (ع) رفتم و درباره اين حديث از او پرسيدم و برايش گفتم كه اين حديث را سعيد بن جبير از عبد الله بن عباس نقل كرده است. ابو جعفر فرمود: اين حديث را عمر بن ابى سلمه از مادرش از ام سلمه برايم نقل كرده است.
ابن عباس- در روايتى كه سعيد بن جبير از او نقل مىكند- گفت: چون شب فرا رسيد، رسول خدا (ص) خاك آلود و ژوليده به خوابم آمد. من ماجرا را برايش گفتم و از او درباره وضعيّت خودش پرسيدم. به من فرمود: آيا نمىدانى كه از دفن حسين و يارانش فراغت يافتهام؟
عمرو بن ابى المقدام گويد: سدير برايم از ابو جعفر امام محمّد باقر (ع) نقل كرد كه جبرئيل خاكى را كه حسين (ع) روى آن كشته مىشود، نزد پيامبر (ص) آورد. ابوجعفر (ع) گفت: آن خاك نزد ما است». [١]
[١] . امالى طوسى، ص ٣١٥، مجلس ١١، ح ٦٤. ابن شهر آشوب آن را از مسند احمد از انس و غزالى در كيمياى سعادت و ابن بطة در الابانة و از پانزده طريق و [نيز] از ابن حبيش تميمى روايت كردهاند. (المناقب، ج ٤، ص ٥٥، به نقل از آن، العوالم، ج ١٧، ص ٥٠٧، ح ١؛ بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٢٢٧، ح ٢٢).