با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١٨ - تربت حسين(ع) نزد ام سلمه
خانه ام سلمه بود. رسول خدا (ص) فرمود: اى ام سلمه! در را نگهدار كه هيچ كس بر ما وارد نشود. در همين حال كه آنها بر در خانه بودند، حسين آمد و در را باز كرد. آنگاه بر پشت پيامبر (ص) مىپريد و حضرت او را نوازش مىكرد و مىبوسيد. فرشته گفت: اى محمد! آيا دوستش مىدارى؟ فرمود: بلى. (گفت): بدان كه امّت تو او را خواهند كشت و اگر بخواهى خاك آن جايى را كه در آن كشته مىشود، به شما نشان مىدهم. پس دست دراز كرد و براى آن حضرت خاكى سرخ رنگ آورد. ام سلمه آن را گرفت و در جامهاش قرار داد. ثابت گفت: ما مىگفتيم: آن (خاك) كربلا است». [١]
طبرانى از شقيق بن سلمه از ام سلمه نقل مىكند كه گفت: «حسن و حسين- رضى الله عنهما- در خانه من در حضور رسول خدا (ص) بازى مىكردند. آن گاه جبرئيل نازل شد و گفت: اى محمد! امّت تو پس از تو اين پسرت را مىكشند- و با دست به حسين (ع) اشاره كرد- پس رسول خدا (ص) گريست و او را به سينه چسباند. فرمود: «اين خاك نزد تو امانت است». رسول خدا (ص) آن را بوييد و گفت: «واى، اندوه و گرفتارى».
گويد: رسول خدا (ص) فرمود: اى امّ سلمه! هر گاه اين خاك به خون تبديل شد، بدان كه پسرم كشته شده است. گويد: ام سلمه آن را درون شيشهاى نهاد و همه روزه به آن نگاه مىكرد و مىگفت: آن روزى كه تو به خون تبديل گردى، روزى است بس بزرگ». [٢]
شيخ مفيد گويد: با اسنادى ديگر از ام سلمه نقل شده است كه گفت: «شبى رسول خدا (ص) از نزد ما بيرون رفت و مدّت زيادى از ما پنهان بود. سپس ژوليده و غبار آلود آمد و
[١] . المعجم الكبير، ج ٣، ص ١١٢، ح ٢٨١٣؛ مسند احمد بن حنبل، ج ٣، ص ٢٤٢؛ دلائل النبوة، ج ٦، ص ٤٦٩؛ الخصائص الكبرى، ج ٢، ص ١٢٥. به نقل از بيهقى و ابو نعيم؛ ذخائر العقبى، ص ١٤٦، آن گاه گويد: بغوى در معجم خويش و ابو حاتم در صحيح خود آن را نقل كردهاند؛ الصواعق المحرقة، ص ٢٩٢؛ تهذيب الكمال، ج ٦، ص ٤٠٨؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٨٧، ١٩٠؛ كنز العمال، ج ١٣، ص ٦٥٧، ح ٣٧٦٦٩ و ديگران.
[٢] . المعجم الكبير، ج ٣، ص ١١٤، ح ٢٨١٣؛ كفاية الطالب، ص ٤٢٦؛ تهذيب الكمال، ج ٦، ص ٤٨٠؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٨٩؛ تهذيب التهذيب، ج ٢، ص ٣٤٦؛ الصواعق المحرقة، ص ٢٩٢؛ ذخائر العقبى، ص ١٤٦؛ الخصائص الكبرى، ج ٢، ص ١٢٥؛ طرح الترتيب، ج ١، ص ٤١، طبق احقاق الحق، ج ١١، ص ٣٤٧.