با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦٥ - جابر بن عبدالله انصارى و عطيه عوفى در كربلا
گويد: «عطا [١] گفت: روز بيستم صفر با جابر بن عبد الله همراه بودم. چون به غاضريه رسيديم در نهر آنجا غسل كرد و لباس پاكيزه را كه همراه داشت پوشيد. آن گاه به من گفت: اى عطا! آيا عطرى با خود دارى؟ گفتم: مشك دارم. سپس سر و ديگر اعضايش را با آن خوشبو كرد و پياده رفت تا نزد سر حسين (ع) رسيد و سه بار تكبير گفت و از هوش رفت. چون به هوش آمد، شنيدم كه مىگويد:
سلام بر شما اى خاندان خدا! سلام بر شما اى برگزيدگان خدا! سلام بر شما اى برگزيدگان از آفريدگانش! سلام بر شما اى سرور سروران! سلام بر شما اى شيرهاى بيشه! سلام بر شما اى كشتىهاى نجات! سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو باد، اى ابا عبد الله!
سلام بر تو اى وارث علم انبيا! سلام بر تو اى وارث آدم برگزيده خداوند! سلام بر تو اى وارث نوح، پيامبر خدا! سلام بر تو اى وارث ابراهيم، دوست خدا! سلام بر تو اى وارث اسماعيل، قربانى خدا! سلام بر تو اى وارث موسى، همسخن با خدا! سلام بر تو اى وارث عيسى، روح الله! سلام بر تو اى فرزند محمد مصطفى (ص)! سلام بر تو اى فرزند على مرتضى! سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا! سلام بر تو اى شهيد و پسر شهيد! سلام بر تو اى كشته فرزند كشته! سلام بر تو اى ولى خدا و فرزند ولىّ او! سلام بر تو اى حجت خدا و فرزند حجّت او بر بندگانش!
گواهى مىدهم كه تو نماز را به پاداشتى و زكات را پرداختى و به معروف امر و از منكر نهى كردى، با پدر و مادرت نيك كردى، با دشمنانت جهاد كردى. گواهى مىدهم كه تو سلام را مىشنوى و به آن پاسخ مىدهى؛ و اينكه تو حبيب، دوست، نجيب، برگزيده، و پسر برگزيده خدايى.
تو را با شوق زيارت كردم، پس نزد خداوند از من شفاعت كن اى آقاى من! من به وسيله جدّ تو، سرور پيامبران و پدرت سرور جانشينان و مادرت سرور زنان جهان نزد خداوند شفاعت مىطلبم. خداوند كسانى كه تو را كشتند و آنها را كه بر تو ستم كردند و با تو دشمنى ورزيدند و كينهات را به دل گرفتند از اوّلين و آخرين لعنت كند.
[١]. ظاهر آن است كه عطا همان عطية باشد، همان گونه كه محدث نورى در لؤلؤ و مرجان، ص ١٤٩، ايناحتمال را داده است.