با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤١ - اظهار پشيمانى يزيد و لعنت ابن زياد
درنگ و ملاحظه
١. يزيد اعتراف دارد به اينكه پشيمانى او ناشى از كينه و دشمنى مسلمانان نسبت به وى پس از كشتن امام حسين (ع) بوده است؛ و گرنه چرا بايد نخست شادمانى و سرور داشته باشد و پس از آن پشيمانى حاصل شود.
٢. اينكه مىگويد: «آنچه او حكم مىكرد به او مىدادم، هر چند كه اين كار موجب سستى سلطنتم مىشد»، واقعيت آن است كه امام (ع) معتقد به عدم مشروعيت حكومتش بود و رسول خدا (ص) نيز تصريح فرموده است كه «خلافت بر آل ابو سفيان حرام است». [١]
بنابراين هدف امام [حسين] (ع) كندن بنياد حكومت و سلطنتش بود؛ و بس. در آن صورت حكومتش حتى ضعيف هم باقى نمىماند.
٣. اما اينكه مىگويد: «و از او خواست كه دستش را در دست من بگذارد»، «اين نيز يكى از دروغهاى فراوان خود يزيد يا از ساختههاى ياوران اوست. و گرنه امام شهيد موضع استوار خويش را چنين اعلام كرد: «نه به خدا سوگند، من نه با شما دست مىدهم و نه در برابر شما اظهار بندگى مىكنم». [٢] و نيز فرمود: «آگاه باشيد كه فرومايه فرومايه زاده مرا ميان كشتن و ذلّت مخير كرده است و ذلّت پذيرى از من دور است». [٣]
٤. اما لعنت كردن ابن مرجانه؛ به فرض صحّت چنين چيزى تنها جنبه صورى و نمايشى داشته است، زيرا كه پيش از اين گفتيم كه خود يزيد پس از شهادت حسين (ع) او را فرا خواند و از او تشكّر كرد و با او شراب نوشيد. [٤] پاسخ اينكه گفتهاند بر ابن زياد خشم گرفت و نيّت قتل او را كرد [٥] نيز همين است. دليلش هم اين است كه پس از آن هيچ كارى به جز سپاسگزارى از او نكرد.
[١] . بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٣٢٦.
[٢] . همان، ص ٧.
[٣] . الاحتجاج، ج ٢، ص ٩٩؛ به نقل از آن بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٨٣.
[٤] . ر. ك: فصل «قتل حسين (ع) به وسيله يزيد و رضايت او به اين كار».
[٥] . تذكرة الخواص، ص ٢٦٥، به نقل از تاريخ ابن جرير.