با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧١ - نقش فاطمه، دختر امام حسين(ع) در مجلس يزيد
قاضى نعمان گويد: فاطمه، دختر امام حسين (ع)، گفت: اى يزيد! درباره دختران رسول خدا (ص) كه نزد تو اسيرند چه مىگويى؟ پس گريهاش چنان شدت گرفت كه زنانش شنيدند و آن قدر گريستند كه همه حاضران در مجلس صدايشان را شنيدند. [١]
طبرى از ابو عوانة بن حكم كلبى چنين نقل مىكند: سپس زنان امام حسين را نزد يزيد بردند. پس زنان آل يزيد و دختران و خانوادهاش و زنان معاويه فرياد بر آوردند و ولوله كردند. چون آنها را بر يزيد وارد كردند، فاطمه، دختر امام حسين (ع)- كه از سكينه بزرگتر بود- گفت: اى يزيد، آيا دختران رسول خدا بايد اسير باشند؟ يزيد گفت: دختر برادرم، من از اين كار اكراه داشتم. گفت: گوشوارهاى براى ما نگذاشتند. يزيد گفت: دختر برادرم، آنچه بر تو وارد شده از آنچه از تو گرفته شده است بزرگتر است. سپس آنان را به سراى يزيد بن معاويه انتقال دادند. [٢]
نكته در خور توجّه در اينجا باز گشت و سر فرود آوردن كامل يزيد بن معاويه است.
كلام اهل بيت (ع) عترت چنان تأثيرى گذارد كه مجلس زير و رو شد؛ و مجلسى كه بر پايه شادمانى يزيد تشكيل يافته بود به مجلس سوگوارى حسين (ع) و پايگاهى براى انقلاب بر ضدّ يزيد تبديل شد. رقّت آوردن بر اهل بيت (ع)، لعن پسر مرجانه و گريه يزيد را هم كه در اخبار آمده است بايد بر همين موضوع حمل كرد. چونكه اين كار او به خاطر گريه مردم و ترس از بر پايى آشوب و زوال قدرتش بود.
اما درباره اينكه نقل شده است فاطمه گفت كه گوشوارهاى براى ما نگذاشتند بايد گفت:
١. صادر شدن اين سخن از او ثابت نشده و صحّت آنچه از ايشان نقل شده است جاى تأمل دارد.
٢. به فرض اينكه چنين سخنى گفته باشد، به منظور نشان دادن زشتى كارهايى بود كه جلّادان يزيد در معركه طف مرتكب شدند، نه اينكه آن را طلب كرده باشد.
[١] . شرح الاخبار، ج ٣، ١٦٨.
[٢] . تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٣٥٥؛ الكامل فى التاريخ، ج ٤، ص ٨٦؛ البداية والنهاية، ج ٨، ص ١٩٧؛ نور الابصار، ص ١٣٢ (با اندكى اختلاف).