با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٦ - موضع زينب كبرى(س) در برابر خواست مرد شامى
مهمتر از اينها نوشته ابن طاووس است. او مىنويسد: مردى از اهل شام به فاطمه، دختر حسين (ع) نگاه كرد و گفت: اى اميرمؤمنان! اين دخترك را به من بده. فاطمه به عمهاش گفت: عمه جانم، آيا يتيم مىشوم و بعد مرا به كنيزى مىبرند؟ زينب (س) فرمود: نه، به اين فاسق اعتنا مكن. شامى گفت: اين دخترك كيست؟ يزيد ملعون گفت: اين فاطمه، دختر حسين (ع)، و آن عمهاش، زينب دختر على (ع)، است. شامى گفت: حسين (ع)، پسر فاطمه (ع) و على بن ابى طالب (ع) است؟ گفت: بلى. شامى گفت: اى يزيد خدا تو را لعنت كند خاندان پيامبرت را مىكشى و فرزندانش را به اسارت مىگيرى؟ به خدا سوگند من فكر مىكردم كه اينها اسيران روم اند! يزيد گفت: به خدا سوگند تو را نيز به آنها ملحق مىكنم. سپس فرمان داد تا او را گردن زدند. [١]
اين خبر نيز حاكى از سلطه تبليغات گمراه كننده و دروغين در شام است. از اين رو مىبينيم كه اهلبيت رسول خدا (ص) و پيشاپيش همه امام زينالعابدين (ع) و زينب كبرى (س) پيوسته تأكيد مىورزيدند كه فرزندان رسول خدا (ص) و ميوه دل على و فاطمه (ع) هستند.
٣. برخى نوشتهاند كه اين ماجرا براى فاطمه، دختر على (ع)، اتفاق افتاد؛ و آنگاه به بيان موضع زينب كبرى (س) در اين باره پرداختهاند. بلاذرى [٢]، شيخ صدوق [٣]، طبرى [٤]، ابن اثير [٥]، ابن جوزى [٦] و ابن كثير [٧] (با اختلاف در نقل) از اين دستهاند.
اما فاطمه، دختر على (ع)؛ شيخ مفيد [٨]، ابن شهر آشوب [٩]، طبرسى [١٠]، ابن ابى الحديد [١١]
[١] . الملهوف، ص ٢١٨؛ تسلية المجالس، ج ٢، ص ٣٥٨.
[٢] . انساب الاشراف، ج ٣، ص ٤١٦.
[٣] . امالى الصدوق، ص ٢٣١؛ و به نقل از آن، بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٥٤.
[٤] . تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣٥٣.
[٥] . الكامل فى التاريخ، ج ٤، ص ٨٦.
[٦] . الرّد على المعتصّب العنيد، ص ٤٩؛ المنتظم، ج ٥، ص ٣٤٤.
[٧] . البداية والنهاية، ج ٨، ص ١٩٦.
[٨] . الارشاد، ج ١، ص ٣٥٥.
[٩] . المناقب، ج ٣، ص ٣٠٥؛ و به نقل از آن بحار الانوار، ج ٤٢، ص ٩٢.
[١٠] . اعلام الورى؛ به نقل از آن بحار الانوار، ج ٤٢، ص ٩٤.
[١١] . شرح نهج البلاغه؛ و به نقل از آن، بحار الانوار، ج ٤٢، ص ٩٠.