تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٩٩ - شرح آيات
تحمل مىكردند، و لوط پيامبر خدا نيز چنين بود
«وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ- و از لوط ياد كن در آن هنگام كه به قوم خود گفت: چرا با بصيرت و بينشى كه داريد به كار زشت و پليد و قبيح مىپردازيد؟» [٥٥] «أَ إِنَّكُمْ- چرا شما.» بر خلاف سنت طبيعى.
«لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ- به جاى زنان مردان را وسيله دفع شهوت خويش قرار مىدهيد، يا اين كه قومى نادانيد،» كه علم برخاسته از عقل و و جدان را ترك مىگوييد و به جهلى مىپردازيد كه رفتار هدايت نايافته از نور دانش است و با فطرت انسان سازگار نيست.
[٥٦] آن كس كه حامل رسالت تغيير است، ناگزير بايستى براى تبليغ آن هر مكروه و ناپسندى را تحمل كند، نه اين كه تا زمانى كه به او آزارى نمىرساند آماده تحمل آن باشد، و چون آزار ببيند عقب گرد كند. و لوط پيامبر خدا از پيش مىدانست كه قوم او ايستارى منفى دارند ولى در تحمل مسئوليت از خود سستى نشان نداد.
«فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ- و پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: خاندان لوط را از شهر خودتان بيرون كنيد.» هنگامى كه انسان از نادانى پيروى مىكند، و به معارضه با علم مىپردازد، با عالم نيز معارضه مىكند، و آن كس كه با انديشه و دانش انسانى مخالف و معارض است، در بيشتر اوقات با شخص او نيز چنين است، و به همين سبب ملاحظه مىكنيم كه مبارزه ميان لوط و قوم وى از اين كه اختلاف در پيرامون موضوعى معين- يعنى/ ٢١٥ لواط- بوده باشد، تحول پيدا مىكند و به مبارزهاى شديد تبديل مىشود كه در آن مجتمع لوط تلاش در بيرون راندن پيغمبر خدا از ميان خود مىكند، و چه بسيار اتفاق مىافتد كه چون انسانى در نبردگاه منطق از حريف خود شكست مىخورد به منطق زور در برابر او متوسل مىشود، و در آن هنگام كه مجتمع