تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٩٧ - رهنمودهايى از آيات
نظريه افراطى در روانشناسى ساخته فرويد از آن حكايت مىكند كه: ملاحظه مىكنيم كه انسان مستقيما از شهوتهاى جنسى خويش فرمانبردارى مىكند، يا از واكنشها و شكست خوردنهاى معين نتيجه شده از آنها، و همه اين نظريات گاه مىتواند درست باشد، و آن در صورتى است كه انسان فاقد اراده و ايمان به خدا باشد، ولى مؤمن برتر و بالاتر از همه اين حتميّات است، و چون بر نفس خويش تسلط دارد، شهوت جنسى و جامعه فاسد و اقتصاد يا سياست يا هر عامل مادى ديگر قدرت خاضع كردن وى و مسلط شدن بر او را ندارد، و جوهر اسلام كه آخرين آيات اين درس درباره آن تأكيد مىكند همين است.
آيا انسان بايد كدام يك از اينها را بپرستد: سنگى يا انسانى همچون خودش، و طبيعتى را كه مكلف به تسخير آن است، يا اين كه بايد به پرستش خداى يگانه بپردازد؟ پرستش خدا همان چيزى است كه با فطرت انسان و عقل او توافق دارد، چه ايمان از عالم ذرّ در انسان كاشته شده است، يعنى آن روزى كه خدا به فرزندان آدم گفت: «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى- آيا پروردگار شما نيستم؟ (و آنان) گفتند: البته كه هستى». [٢١] ولى عوامل گوناگون كه از مهمترين آنها نفس انسان است، سبب محجوب ماندن بشر از اين حقيقت شده، و هيچ راهى براى حفظ عهدى كه با خدا بسته است، جز راه تربيت نفس و تسلط پيدا كردن بر آن وجود ندارد.
/ ٢١٣ انسان- هر اندازه هم كه در الحاد پيش رفته باشد- در لحظههاى خطر پناهگاهى جز خدا ندارد، پس اگر بر يك كشتى سوار شود و در وسط دريا باد سختى كشتى او را بشكند، به چه كس پناه خواهد برد؟ آيا به بت خويش ملتجى مىشود؟! يا به رئيس خود كه به جاى خدا در برابر او سر به تعظيم فرود مىآورد؟! هيچ يك از اين كارها را نخواهد كرد، بلكه خواهد دانست كه نيرويى بزرگتر از همه اينها وجود دارد، و همان است كه سرنوشت او را تعيين مىكند، و رهانيدن وى از مصيبت و فاجعه به دست او است، و در آن هنگام است كه رو به
[٢١] - الاعراف/ ١٧٢.