تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٣٢ - رهنمودهايى از آيات
صلاح و خير است.
/ ٣٥٥ شرك در قرآن حكيم عبارت از آن است كه انسان چنين معتقد باشد كه چيزى يا شخصى غير از خدا در گرداندن جهان و پيدايش حوادث جهانى و عوامل متغير زندگى با خدا شريك است، و قرآن از طريق آيات خود عوامل نفسانى شرك را براى ما بيان مىكند و آنها را از اين عوامل پاك مىسازد.
در اين درس براى ما منظرهاى از قيامت را ترسيم مىكند كه در آن مشركان با خدايان ساختگى خود براى رسيدگى به حسابشان ايستادهاند، و خدا از آن شريكان ساختگى مىپرسد كه: چرا آنان شما را سواى من پرستش مىكردند؟ و چرا شما مردمان را به گمراهى كشانديد؟
پاسخ ايشان آن است كه: ما نيز به نوبه خود گمراه شديم، و از اين گفتگو دو مطلب دستگير ما مىشود
اول: اين كه مشركان به پيروى از بشرى همچون خود پرداختند، و بنا بر اين شرك منحصر به پرستش بتان و مجسمههاى سنگى نمىشود، چه اين معقول نيست كه سنگى مسئوليت شرك ديگران را به خودش حمل كند، به همان گونه كه براى سنگ هدايت و ضلالت معنايى ندارد تا بگويد: «أَغْوَيْناهُمْ كَما غَوَيْنا- به همان گونه كه گمراه شديم آنان را گمراه كرديم».
دوم: معنى شرك در اين جا شرك فرهنگى است، چه مردم مجموعهاى از نظرها و عقيدهها را بدون آن كه بر ايشان معلوم باشد كه چيست مىپذيرند و از آنها پيروى مىكنند، در صورتى كه هيچ حجت و برهانى از جانب خدا بر صحت آنها وجود ندارد، پس آنان نه به پيروى از عقلهاى خويش برخاستهاند و نه از حجتى الاهى پيروى كردهاند، و اين مطلب از گفته آنان «كما غوينا» معلوم مىشود و بنا بر اين غواية به معنى گمراهى متعمد است، و عالمان بد و روزنامه نگاران مزدور و انديشمندان منحرف مثالهاى آشكارى براى آن به شمار مىروند كه آنان نيز به نوبه خود گمراه مىشوند و گمراه مىكنند. و پيروى از اين گروه واجب است كه مبتنى بر تنبيه و حجتى آشكار بوده باشد، و اگر جز اين باشد شرك است.