تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٠٨ - كتاب موسى
قدر است، و ديگرى وضع غيبى را كه قضاء است، و تفاوت ميان آن دو در اين است كه قدر به معنى سنتهايى است كه خداوند متعال در آفرينش و آفريدگان به جريان انداخته است و تبديل و تحويلى در آنها صورت نمىگيرد، و اما قضاء به معنى اوامر غيبى است كه از جانب او به آفريدگان صادر مىشود، و از همه قدرها تجاوز مىكند، پس چه بسا كه قدر انسانى آن است كه امروز بميرد، و چون صدقهاى به فقيرى دهد، يا از خدا بخواهد، يا صله رحم كند يا ... يا ... قضاى خدا بر آن جريان يابد كه اجل او سى سال به تأخير افتد، و گاه قدر او زنده ماندن تا سى سال ديگر است، و چون به كسى ستم كرده است كه ياورى جز خدا ندارد، خدا به مرگ او در همين امروز قضا و حكم خود را صادر كند؛ و رسالت الاهى گونهاى از قضاء است، چه هيچ سنّت الاهى وجود ندارد كه چون آدمى به آن عمل كند به رسالت برسد، و رسيدن موسى (ع) به مقام رسالت، يا محمد بن عبد اللَّه (ص) به اين مقام نتيجهاى از تحصيل كردن در يك دانشگاه نبود، يا خواندن كتابهايى، بلكه رسالت- و چنان كه پيشتر گذشت هدايت- قضاى الاهى است كه به موجب آن اتصالى ميان آفريده و آفريننده از راه رسالت به وجود مىآيد، و رسول را خدا جانشين و خليفه خويش در زمين قرار مىدهد، و اين گفته منافى با آن نيست كه خدا رسولان و پيامبران خويش را به اساس وجود صفات و مميزاتى در آنان برمىگزيند.
در لحظه قضاء چيزى تحقق پيدا مىكند كه تحقق يافتن با گذشت قرنها امكان پذير نبوده است، چنان كه رسول اللَّه (ص) مادر زاد و بى آن كه از خواندن و نوشتن خبرى داشته باشد، به غار حراء درآمد، ولى در بيرون آمدن از غار حامل رسالتى بود كه بشر از رسيدن به قله آن پيوسته ناتوان بوده است.
«وَ ما كُنْتَ مِنَ الشَّاهِدِينَ- و از حاضران و گواهان نبودى.» شايد اين آيه اشارهاى به حقايقى دارد كه در اين داستان روايت شده و در نزد اهل كتاب نيز آشكار نبوده يا اين كه سبب برانگيخته شدن مجادله بزرگى درباره جزئيات حادثه يا تفسير آنها بوده است.
/ ٣٣٠ [٤٥] سپس آيه چيزى را بيان مىكند كه ظاهرا اشاره به دورههاى مختلف