تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٩٦ - رهنمودهايى از آيات
كه به مطالعه زندگى پيامبران با مردم خودشان مىپردازيم، متوجه اين امر مىشويم كه اساس فساد در نزد همه امتها و اقوام ايشان يكى است، و آن سستى ايمان به خدا و بر اثر آن شرك ورزيدن نسبت به او است، و هر اندازه هم كه مظاهر فساد و تباهى از قومى تا قوم ديگر متفاوت بوده باشد باز چنين است. و شرك ورزيدن به خدا علت مستقيم ضعف انسان و بستگى شديد او را به زينت زندگى دنيا تا حد فروپاشى در برابر آن است، در صورتى كه هدف وى مسخر كردن آن براى خود بوده است، و خدا از آن روى فرشتگان را به سجده كردن در برابر او واداشت كه تعبيرى از خضوع طبيعت در مقابل او باشد، زيرا كه فرشتگان موكل بر آن به او سجده كردهاند، و از سوى ديگر خدا نام چيزها را به آدم آموخت، و به او دانش و خرد بخشيد تا وسيلهاى براى تسخير زندگى به سود خودش باشد.
ولى آدمى غالبا پيروى هواى نفس و هوس را برمىگزيند، و به سبب وسوسههاى ابليس در برابر طبع خويش خاضع مىشود، و در اين شك نيست كه آن كس كه از تسلط بر نفس خويش ناتوان است و نمىتواند طبع و هوس خود را نسبت به عقل و علمى كه خدا به او بخشيده است به فرمانبردارى وادارد، هرگز نمىتواند طبيعت پيرامون خويش را مسخر خود سازد، چه در آن صورت/ ٢١٢ جزئى از آن شده است، و بشر جز با اراده نمىتواند طبيعت را مسخر مصالح خويش سازد، و بر طبع خود مسلط شود. و نظريهاى كه از ملاحظه تأثير اراده در انسان غافل مانده است، همان است كه به حتميات گردن مىنهد و اعتماد آدمى را به نفس خود در برابر فشار اوضاع و احوال گوناگون از او سلب مىكند.
نظريه ماركسى مىگويد كه: اقتصاد گرداننده زندگى است، و وسايل توليد چيزهايى است كه مجتمع را مىسازد و به آن شكل مىبخشد، و تاريخ را به جريان مىاندازد، و به جاى آن كه انسان بر اقتصاد مسلط باشد، اقتصاد را بر او مسلط مىسازد؛ و نظريه اجتماعى مىگويد: محيط اجتماعى، و مرحله اجتماعى تاريخى همان چيزى است كه به زندگى انسان شكل مىبخشد، و توافق اجتماعى نيرومندترين احساسى است كه بشر را به اجبار در جهت معينى مىاندازد. و يك