تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٦٥ - رهنمودهايى از آيات
ما خطور مىكند، و آن اين كه: بهترين وسيله براى نمو و تكامل انسان ويران كردن ديگران نيست، بلكه بناى خود او است، چون وى با اين كار به همكارى با نيروها و سنتهاى طبيعت برمىخيزد، ولى اگر به ويران كردن بپردازد اين همه را زيان مىكند.
٢- حركتهاى اجبارى كه با طبيعت زندگى هماهنگى ندارد، محكوم به شكست و برافتادن است، و على رغم آن كه ظلم و ستم و نظاير اينها را پروردگار ما مجال باقى ماندن بخشيده است تا از اين راه اراده بشر را بيازمايد، از آن لحاظ كه حركتى قسرى و اجبارى است چندان دوامى ندارد، و كسانى كه از سرزمينهاى خود با ستم بيرون مىروند، ناگزير به آن بازخواهند گشت، حتى اگر بعد از گذشت مدتى از زمان بوده باشد، و در تاريخ هجرتهاى قسرى فراوان صورت گرفته است كه بعضى از آنها به خاطر رسالت بوده و بعضى ديگر به سبب آب و علف، و پارهاى بر اثر ستمگرى حاكمان، ولى صاحبان آنها سرانجام با پيروزى به جاى خود بازگشتهاند، حتى اگر بر هجرت ايشان قرنها گذشته بوده باشد.
اين دليلى بر آن است كه اعمال جريان يافته بر ضد حق و عدالت در جهان محكوم به شكست است، و اين همان چيزى است كه آيه دوم از اين درس به ما الهام مىكند، و درباره مهاجران به مدينه نازل شده بوده است، در صورتى كه بيشتر ايشان خواب آن را هم نمىديدهاند كه روزى به ميهن اصلى خويش بازگردند.
٣- انسانى كه حامل مشعل علم و رسالت است، مىبايستى چنان تصور نكند كه اين علم و رسالت از آن او است بلكه آن چيزى است كه خدا به او وحى و الهام كرده است، و در نتيجه نبايستى كه براى حفظ آن و مقامى كه در آن دارد تلاش كند، حتى اين به حساب ارزشها و اصول او بوده باشد، چه رسول اگر حامل رسالت از جانب خدا نمىبود، همچون يكى ديگر از افراد مردم عادى محسوب مىشد. بنا بر اين، آن كس كه رسالت را به او بخشيده، قادر است كه او را در مقام بلندى كه به سبب اين رسالت نصيب او شده است باقى نگاه دارد، و واجب است كه هرگز در اين باره نينديشد كه از كافران پشتيبانى كند تا از طريق آنان قدرتى به