تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٠٩ - كتاب موسى
تمدن و تاريخ دارد، چه از عادت آدميزاد آن است كه پس از گذشت قرنها رسالتهاى پروردگارش را فراموش كند، و نياز به انگيخته شدن تازه شخصى به رسالت احساس شود.
«وَ لكِنَّا أَنْشَأْنا قُرُوناً فَتَطاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ- ولى ما قرنهايى را پديد آورديم، پس عمر درازى بر آنها گذشت.» بشريت قرنهاى فراوانى پى در پى يكديگر، پس از ميلاد رسالت، محاط در تاريكيها قرار داشت، تا آن گاه كه گودال ميان مردم و رسالت موسى (ع) خرده خرده گستردگى پيدا كرد، و چنان شد كه آن را پس پشتهاى خود انداختند، و نادانى در محيطهاى ايشان جايگزين شد، و به همين جهت نيازمند رسالتى تازه شدند كه در آن فهم و بيدارى ضمير را از نو زنده كند.
«وَ ما كُنْتَ ثاوِياً فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِنا- و تو در ميان مردم شهر مدين منزل نداشتى تا آيات ما را بر ايشان بخوانى.» ولى نبودن تو در آن جا بدين معنى نيست كه حجت به آنان نرسيده است، و زندگى بر روى اين سنت الاهى قائم است.
«وَ لكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ- ولى ما (رسولان خود را) مىفرستاديم.» براى ايشان شعيب را فرستاديم به همان گونه كه رسولى براى اعراب روانه كرديم.
[٤٦] «وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا وَ لكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ- و در آن هنگام كه ما (به موسى) در كنار طور ندا كرديم، در آنجا نبودى، ولى تو رحمتى از پروردگار خويش هستى.» شايد در اين آيه اشارهاى به يگانگى رسالتهاى الاهى از طريق وحدت هدفهاى آنها وجود داشته باشد، و در نتيجه ايمان به رسالت موسى مستلزم ايمان آوردن به رسالت اسلام است، و اين كه سياق قرآنى ميان اين دو رسالت ارتباطى برقرار مىكند، به دلايلى است و از جمله آنها اين كه
١- آن دو خط واحدى را در رسالتهاى اخير براى زندگى تشكيل مىدهند،