تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٦٥ - رهنمودهايى از آيات
اگر به منابع جامعه شناسى نگاه كنيد، فهرستى از امور لازم و حتمى اجتماعى را در آنها خواهيد يافت، و به همين گونه است در مورد منابع روانشناسى و تاريخ، ولى گاه انسانى پيدا مىشود كه از حدود اين قطعيات تجاوز مىكند و در اجتماع خود تغييرى پديد مىآورد كه سبب عوض شدن مجراى تاريخ مىشود، و جريانى بر عكس واقعيت موجود در جامعه ايجاد مىكند كه- بنا بر نظريه ماركس- سر در مقابل مسير تاريخى فرود نمىآورد، و به جايى مىرسد كه على رغم ارتباط طبقاتى و خانوادگى به صورت شخص كاملا مخالف با آنچه تصور مىشد درمىآيد، و اين از وجوه تمايز نور الاهى است كه در قلوب بندگان راستين خدا نفوذ مىكند، و خدا از سليمان (ع) به عنوان يك چنين شخصى براى ما مثل مىزند.
سليمان با هدهد كه پرندهاى در خدمت او بود، معاملهاى بزرگوارانه كرد، چه به مجازات او نپرداخت، بلكه فرصتى به او داد تا اندازه درستى خبرى كه آورده بود معلوم شود، پس نامهاى نوشت و به او تسليم كرد و هدهد آن را گرفت و روانه كشور سبأ شد و آن را بر تخت فرمانروايى ملكه سبأ انداخت، و چون بلقيس ملكه آن را ديد گرفتار شگفتى شد.
آوازه سليمان پيش از آن رساله به گوش او رسيده بود، و بلقيس از آنچه در سرزمينهاى ديگر مىگذشت آگاهى داشت، و اين را مىدانست كه سرزمين فلسطين شام در زير فرمان پادشاه كريم و بزرگوارى است. پس از دست يافتن به نامه سليمان اعضاى مجلس مشاوره خويش را كه بنا بر گفته بعضى از مفسران متضمن ٣١٣ مرد بود دعوت كرد، و به آنان خبر داد كه نامهاى به مهر سليمان دريافت كرده كه در آن فرمانهايى حكيمانه و عاقلانه به نظر مىرسد، و از وى دعوت كرده است كه در زير فرمان او درآيد، ولى اين كار را براى آن نمىكند كه سيطره و هيمنه خود را بر ما تحميل كند و كشور ما را به كشور خودش منضم سازد، بلكه براى افراشته شدن پرچم حق و عدالت الاهى مىخواهد چنين كند.
سپس بلقيس از آن مجلس خواست كه نظر خود را درباره كارى به اين خطيرى و اين كه وى بايد چگونه به سليمان پاسخ دهد ابراز دارد، ولى مجلس