تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٧٥ - رهنمودهايى از آيات
آورده بود، مشاوران گفتند: ما از نيرو و شجاعت برخورداريم، و براى جنگ آمادهايم، ولى او گفت: ما خرسندى سليمان را از راه فرستادن هداياى گرانبها طلب مىكنيم، پس اگر از كسانى باشد كه خواستار اين جهانند، آنها را خواهد پذيرفت، و اگر چنين نشود و او پيغمبر باشد، مسئله صورت ديگرى پيدا مىكند و ديگرى ما مجالى براى معارضه با او نداريم.
آنچه از اين كار- يعنى فرستاده شدن هداياى بلقيس- مىفهميم اين است كه نشانه عقل آن ملكه- و عاقلترين مردم كسى است كه عقلهاى ديگران را بر عقل خود بيفزايد- اين است كه قرارى براى جنگ يا صلح نگذاشت، و براى خود، تا زمان بازگشت فرستاده همراه هدايا، فرصت انديشيدن درباره اين امر را فراهم آورد، تا اگر قرارى اتخاذ كند، قرارى سالم باشد، چه قرار كارساز آن است كه صاحب آن بعد از فراهم آمدن همه اسبابهاى وجود پيدا كردن آن (معلومات و كارشناسيها و انديشه سليم) گرفته شود.
بدين گونه فرستادگان بلقيس به راه افتادند تا به سليمان رسيدند، و چون هدايا را به او تسليم كردند،/ ١٨٩ هدايا و ايشان را كوچك شمرد، و چون به نزد بلقيس بازگشتند و از آنچه گذشته بود سخن گفتند، بلقيس دانست كه سليمان پادشاهى همچون پادشاهان ديگر نيست، و چون فرستادگان بلقيس عامل تهديدى از سليمان نيز بودند كه اگر بلقيس و قومش ايمان نياورند، به سرزمين ايشان حمله خواهد كرد، بر آن شد كه روانه دربار سليمان شود، و پيش از آن كه از يمن حركت خود را آغاز كند، سليمان در جستجوى كسى بود كه تخت زرّين با ابعاد طول و عرض و ارتفاعى هر يك ٢٥ ذراع را به نزد او حاضر كند، پس ديوى از ميان جنّيان برپا خاست و گفت كه: پيش از اين كه از جايت برخيزى من آن را نزد تو حاضر خواهم كرد، و آن گاه آصف بن برخيا، وصى سليمان، كه از اسم اعظم خدا آگاهى داشت برپاخاست و گفت كه: من پيش از آن كه مژه بزنى آن را خواهم آورد، و سليمان به او فرمان داد كه اين كار را انجام دهد، و در همان لحظه تخت را در برابر خود ديد؛ آن گاه سليمان دستور داد تا اندك تغييرى در وضع تخت بدهند و قسمت پيشين آن را به