تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٢٠ - شرح آيات
[٢٦] هر دو گروه منعكس كننده طبيعت و ماهيت وضعى از بطلان يا حقانيت در دنيايى به شمار مىروند كه در آن مىزيستند، ولى على رغم تكذيب شدن ابراهيم (ع) به توسط افراد قوم خود و جواب دادن او به ايشان با اين منطق قوى و برنده، دعوت او به هدر نرفت، بدان جهت كه لوط (ع) به او ايمان آورد.
«فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ- پس لوط به او ايمان آورد و گفت كه: من به سوى پروردگارم مهاجرت مىكنم كه او توانا و حكيم است،» و لوط (ع) با ايمان آوردن خود به دو هجرت تحقق بخشيد نه يك هجرت، كه اولى هجرت معنوى از يك مجتمع فاسد و طرد كردن محور بت پرستانه آن بود تا به جامعه شايستهاى با محور ايمان به حق بپيوندد، و هجرت دوم هجرت جغرافيايى بود كه با ترك كردن شهر بابل و سپس پيوستن او به ابراهيم صورت گرفت تا همراه با وى نخست به مصر و سپس به سرزمين فلسطين رهسپار شود و به ساختن محور تازهاى از تجمع بپردازد كه بر اساس ايمان به خدا بنا شده باشد، و به نوبه خود در تبليغ رسالتهاى پروردگار خويش بكوشد.
[٢٧] «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ وَ آتَيْناهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيا وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ- و اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم، و پيامبرى و كتاب را در ذريه و آيندگان او برقرار كرديم، و مزدش را در دنيا به او داديم، و او در آخرت از صالحان و شايستگان است.» قرآن در اين جا به امتداد يافتن ابراهيم در طول زمان از طريق اسحاق و يعقوب اشاره مىكند، در صورتى كه اولاد فعلى او اسماعيل و اسحاق بودند، ولى خدا توجه خود را متمركز در اسحاق كرد و اسماعيل را نفى نكرد، از ن روى كه تجمع مكتبى با گذشت زمان از طريق اسحاق، و پس از او يعقوب، و از آن پس ذريّه پاكيزهاى بود كه پيامبرى و كتاب در تصرف ايشان قرار داشت/ ٤٤٦ و متصدى صحنه حوادث بودند، و همه آنان از ذريّه و فرزندان نسلى پس از نسل ديگر به شمار