تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٦٢ - شرح آيات
و امام به او گفت
«اما اين كه از حدّ انكار خارج شده و به منزلگاه شك رسيدهاى، اميد آن دارم كه از اين نيز خارج شوى و به معرفت و شناخت حقيقت راه يابى». [١١] [٧٤] و چون قوم ابراهيم حجّت و برهانى در اختيار نداشتند، مسئله را به ميراث احاله كردند كه آفت متدينان است و دين را در ذهن مردم با چيزى درهم مىآميزد كه جدا كردن آنها از يكديگر دشوار است.
«قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ- گفتند: ما پدران خويش را چنان يافتيم كه بدين گونه عمل مىكنند.» [٧٥] در اين جا چالش ابراهيم براى قومش آشكار شد، و آن را به صراحت بيان كرد و گفت: من از شما و آنچه مىپرستيد بيزارم و آنها را دشمن خود مىدانم
«قالَ أَ فَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ- گفت: آيا مىدانيد كه چه چيز را مىپرستيد؟» و اين تعبير با درجهاى بالا از سبكسر شمردن ايشان و ريشخند همراه است.
[٧٦] «أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ- هم شما و هم پدران در گذشته و نخستين شما.»/ ٦٦ يعنى تنها شما و پدران بى واسطهتان را در نظر ندارم، بلكه همه نياكان شما را كه با اين بت پرستى از دنيا رفتهاند و قداست بيشتر دارند در نظر دارم. مگر در جامعهاى ارتجاعى هر چيز قديمى ارزشى ندارد كه، همچون سركه يا شراب، با گذشت زمان رشد پيدا مىكند؟
[٧٧] «فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي- پس آنها (كه مىپرستيد) دشمنان مناند.» من به صراحت با آنچه دشمن من است دشمنم.
اين كلمه كلمه بيزارى بود. ابراهيم با گفتن آن مصونيتى را كه مرتجعان براى بتها فراهم آورده بودند، از ايشان دور كرد، و شايد ابراهيم از اين كار دو هدف
[١١] - بحار الانوار، ج ٣، ص ١٥٥.