بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٢٠ - بحث چهارم اسباب و وسائط حكم نمودن عقل عملى به حسن و قبح
و ما نيز نمىگوئيم كه شارع مقدّس در اين گونه احكام بايد تابع عرف باشد زيرا اهل عرف اين احكام را بملاحظه اينكه اهل عقل هستند ننموده بلكه بما هم اهل العادة چنين احكامى را صادر مىنمايند، يعنى موجب و باعث بر اصدار احكام ياد شده صرف عادت و اعتياد مىباشد.
بلى، البتّه برخى از عادات موضوع براى حكم شارع مقدّس مىباشند همچون حكم شارع به حرمت لباس شهرت يعنى لباسى كه پوشيدن آن نزد مردم متعارف نيست ولى اينحكم نه بخاطر تبعيّت شرع از عرف باشد بلكه جهتش آنستكه مخالفت نمودن با مردم در زىّ و آئينهاى رائج بين آنها بطورى كه اين مخالفت موجب برانگيختن سخريّه و اشمئزاز باشد خود مفسده بحساب آمده كه طبق آن شرع انور نيز حكم بحرمتش مىكند از اينرو در مثال مزبور چون پوشيدن لباس شهرت واجد چنين مفسدهاى است لاجرم اين مفسده باعث حرمت لباس مزبور گرديده و بتبعيّت از آن شارع نيز حكم بحرمتش نموده و اين امرى است غير آنچه مورد بحث ما در اينجا است.
بيان مراد
قوله: احترام القادم: مقصود از « قادم » كسى است كه بمجلسى وارد مىشود.
قوله: بالقيام له: ضمير در « له » به قادم راجع است.
قوله: فيحكمون لاجل ذلك: مشار اليه « ذلك » اعتياد مىباشد.
قوله: او قطر: بضمّ قاف و سكون طاء يعنى اقليم و بلد.
قوله: يحكم بها بحسب العادة: ضمير در « بها » به قضايا عود مىكند.
قوله: المستهينين بها: يعنى كسانيكه بعادات اعتنائى ندارند.
قوله: اذا اعتادوا حلقها: ضمير در « اعتادوا » به ناس راجع بوده و ضمير در « حلقها » به لحيه برمىگردد و كلمه « حلق » بفتح حاء و سكون لام يعنى تراشيدن.
قوله: الحليق: يعنى ريشتراش.
قوله: اذا اعتادوا ارسالها: يعنى ارسال لحيه و مقصود از « ارسال لحيه»