بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٨٧ - بحث اول معناى حسن و قبح و تصوير نزاع در ايندو
آنها اعمّ از اعيان و غير اعيان واقع مىشوند.
مثلا در متعلّقات افعال گفته مىشود: هذا المنظر حَسَن جميل (اين شكل و صورت نيكو و زيبا است)، هذا الصوت حسن مطرب (اين صدا پسنديده و بطرب آورنده است)، هذا المذوق حلو حسن (اين خوراكى شيرين و نيكو است) ... و همچنين است امثله و شواهد ديگر كه در تمام آنها كلمه « حسن » صفت براى متعلّق فعل يعنى « المنظر » و « الصوت » و « المذوق » واقع شده.
و در افعال مىگويند: نوم القيلولة حسن (خواب قيلوله نيكو است)، الاكل عند الجوع حسن (در وقت گرسنگى غذا خوردن پسنديده است) و الشّرب بعد العطش حسن (آب آشاميدن پس از تشنگى نيكو است) ... و همچنين است مثالهاى ديگر كه در تمام آنها لفظ « حسن » صفت است براى فعل يعنى « نوم القيلوله» و « الاكل » و « الشرب » .
و حكم به « حسن » در مثالهاى گذشته بخاطر آنستكه نفس بواسطه اشياء مذكور لذّت برده و از ملائمت و سازش آنها با طبع محظوظ مىگردد در نتيجه حكم به حُسن آنها مىشود.
و در مقابل آنها نسبت بمتعلّقات و افعال گفته مىشود:
هذا المنظر قبيح (اين شكل و صورت زشت است) ولولة النّائحة قبيحة (هياهو و نغمههائى كه از نوحهسرائى بگوش مىرسد ناهنجار و قبيح است) النّوم على الشّبع قبيح (روى شكم سير خوابيدن ناپسند است) ... و همچنين امثله و شواهد ديگر كه لفظ « قبيح » را صفت براى فعل يا متعلّق آن قرار مىدهند.
و سرّ حكم به « قبح » نمودن در امثال اين عبارات آنستكه نفس از اشياء مزبور متألّم و مشمئز مىباشد.
پس در واقع مىتوان گفت معناى حسن و قبح به لذّت و الم برمىگردد يا بتعبير ديگر:
حسن يعنى ملايمت با نفس و قبح يعنى عدم ملائمت با آن و هرتعبيرى كه خواسته باشيم از حسن و قبح امكان دارد و در مقام بيان و حكايت از آن جاى خوردهگيرى نيست زيرا مقصود در تمام يك معنا است و تغاير صرفا بحسب عبارت