بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٨١ - بيان عدم اجزاء در صورت قيام اماره در احكام
شده چه آنكه ايشان مىگويند:
احكام حقتعالى تابع آراء و انظار مجتهدين بوده اگرچه براى حضرتش در واقع احكامى ثابت مىباشد بنابراين طبق رأى اين گروه هرحكمى كه رأى مجتهد بآن منتهى شود حقتعالى برطبقش حكمى را جعل مىنمايد.
تصويب باين معنا از نظر قاطبه علماء اماميّه باطل و فاسد است و انشاء اللّه عنقريب در مباحث حجّت از آن بحث خواهيم نمود.
بيان مراد
قوله: على طهارة ثوب صلّى به: ضمير در « به » به ثوب راجع است و كلمه « با » يا بمعناى « فى » بوده و يا بمعناى « مع » مىباشد.
قوله: توضاء منه: كلمه « من » بمعناى « باء » بوده و يا نشويه مىباشد.
قوله: ثمّ بانت نجاسته: ضمير مجرورى در « نجاسته » به كلّ واحد من الثّوب و الماء راجع است.
قوله: فلاجل اتّفاقهم: يعنى اتّفاق علماء اماميّه.
قوله: انّ الجاهل مكلّف بها كالعالم: ضمير در « بها » به احكام راجع است.
قوله: غاية الامر انّها غير منجزة: ضمير در « انّها » به احكام راجع است.
قوله: بالنّسبة الى الجاهل القاصر: جاهل قاصر كسى است كه يا از فحص نمودن متمكّن نبوده و يا در صورت تمكّن و فحص بر حكم واقعى دست نيافته است.
و در مقابل آن جاهل مقصّر قرار دارد و آن كسى است كه قادر بر فحص نمودن و دست يافتن بر حكم واقعى است ولى تقصير كرده و در صدد تحصيل آن برنيامده است.
حكم واقعى نسبت بجاهل مقصّر منجّر بوده ولى در حق قاصر منجّز نيست از اينرو مقصّر در مخالفتش معذور نبوده و استحقاق عقاب دارد بخلاف جاهل قاصر كه در مخالفتش معذور مىباشد.
قوله: لو اتّفقت له باتّباع الامارة: ضمير در « اتّفقت » به مخالفت و در « له » به