بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٥٢ - مناقشه مرحوم اصفهانى در كلام مذكور
بحساب مىآيد ولى معذلك مىگوئيم:
اين معنى موجب آن نمىشود كه نفس قيد و شرط كه بحسب فرض منشاء است براى انتزاع تقييد مقدّمه داخليّه تلقّى گردد بلكه از مقدّمات خارجيّه محسوب مىشود چه آنكه وجود طهارت مثلا موجب حصول تقييد نماز بآن مىگردد در نتيجه طهارت مقدّمه خارجيّه براى تقييدى است كه بحسب فرض جزء مىباشد و اينمعنا شبيه است به مقدّمات خارجيّه براى نفس اجزاء خارجيّه مأموربه، لذا همانطورى كه مقدّمه جزء، جزء نيست عينا مقدّمه تقييد را نبايد جزء دانست.
و حاصل كلام آنكه:
در شرط وقتى فرض كرديم تقييد داخل بوده و آن جزء تحليلى و عقلى محسوب مىشود اين معنا را نيز حتما فرض نمودهايم كه قيد خارج است پس چگونه حضرات آنرا براى بار ديگر داخل مأموربه فرض نمودهاند با اينكه بالوضوح اين دو فرض با هم غير قابل جمع مىباشد.
بيان مراد
قوله: على وجه يكون جزءا منه: ضمير در « يكون » به تقييد و در « منه » به واجب راجع است.
قوله: بل هو مقدّمة خارجيّة: ضمير « هو » به تقييد راجع است.
قوله: فتكون مقدّمة خارجيّة: ضمير در « تكون » به طهارت عود مىكند.
قوله: و الحاصل انّه لمّا فرضتم: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: و هو جزء تحليلى: ضمير « هو » به تقييد راجع بوده و مقصود از « جزء تحليلى» جزء عقلى مىباشد.
قوله: فقد فرضتم معه: ضمير در « معه » به فرض در شرط راجع است.
قوله: فكيف تفرضونه: ضمير مفعولى به قيد راجع است.
قوله: انّه داخل فى المأمور به: ضمير در « انّه » به قيد عود مىكند.