بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٨١ - حكم نهى غيرى
بايد بگوئيم: حكم آن همچون حكم نهى نفسى است بدون آنكه بين آنها فرقى باشد چنانچه قبلا بآن اشاره نموديم زيرا پيشتر گفتيم كه برخى از بزرگان و اساتيد ما بين نهى غيرى و نفسى فرق گذاشته و فرمودهاند:
نهى غيرى بخلاف نهى نفسى است زيرا نهى غيرى از وجود مفسده و حزازت در منهىعنه كشف نكرده لاجرم منهىعنه بهمان مصلحت ذاتيّهاى كه داشته باقى بوده بدون اينكه مزاحمى با آن بوده و از ناحيه نهى مزبور مفسدهاى ايجاد شود از اينرو ممكنست عمل را بقصد همان مصلحت ذاتيهاى كه در آن مفروض است آورد و بدين ترتيب تقرّب الى اللّه پيدا نمود بخلاف نهى نفسى كه از مفسده و حزازت در منهىعنه كاشف بوده و همين معنى مانع از حصول تقرّب الى اللّه مىگردد.
ولى همانطورى كه در سابق گذشت اين بيان مورد مناقشه و اشكال است چه آنكه تقرّب و بعد دائرمدار مصلحت و مفسده ذاتيّه نبوده تا اين كلام تمام و صحيح باشد بلكه طبق آنچه قبلا ذكر نموديم فعليكه مبعّد بنده از مولى است معقول نيست با اينوصف مقرّب او باشد همچون تقرّب و بعد صورى در اجسام و نهى اگرچه غيرى باشد ولى در عين حال باعث بُعد و مبغوضيّت منهى عنه بوده و لو مشتمل بر مفسده نفسيّه نباشد.
بيان مراد
قوله: فانّه اشرنا الخ: ضمير در « فانّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: للفرق بينهما: يعنى بين نهى نفسى و نهى غيرى.
قوله: بلا مزاحم لها: ضمير در « لها » به مصلحت ذاتيّه راجع است.
قوله: فيمكن التّقرّب به: ضمير در « به » به منهىعنه راجع است.
قوله: و قد ناقشناه: ضمير منصوبى به بيان و تقرير بعض الاعاظم راجع است.
متن: و يبقى الكلام في النّهي (التّنزيهي) أي الكراهة، فالحقّ أيضا انّه