بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨١٣ - بحث چهارم اسباب و وسائط حكم نمودن عقل عملى به حسن و قبح
پس معناى « حسن عدل» يا « حسن علم» نزد عقلاء اينستكه فاعل ايندو از نظر ايشان ممدوح مىباشد چنانچه معناى « قبح ظلم» و يا « قبح جهل» آنستكه فاعل ايندو نزد عقلاء مذموم محسوب مىگردد.
و شاهد بر اين گفتار يعنى اينكه امثال اينگونه قضايا در مشهورات صرفهاى كه غير از شهرت واقعيّت ديگرى نداشته داخل بوده و نمىتوان آنها را از قسم قضاياى ضروريّه قرار داد اينستكه:
شيخ الرّئيس در كتاب منطق اشارات فرموده است:
و از جمله قضايا آرائى است كه به آراء محموده خوانده مىشود.
و بسا آنرا باسم قضاياى مشهوره اختصاص داده و باين نام از آنها تعبير مىكنيم زيرا هيچ حقيقتى غير از شهرت براى آنها وجود ندارد و بايد بگوئيم:
اين قضايا آرائى است كه اگر انسان و عقل مجرّدش و نيز وهم و حسش را بتنهائى قرار دهيم و وى را مؤدّب بقبول قضايا و اعتراف بآنها ننمائيم ابدا عقل يا وهم و يا حسّش بآنها حكم نمىكند و اين قضايا از قبيل حكم باينكه: سلب مال انسان قبيح است يا كذب قبيح بوده و نبايد بر آن اقدام نمود، نمىباشد.
و بر همين معنا شارح عظيم كتاب اشارات يعنى مرحوم خواجه نصير الدّين طوسى موافقت نموده و بدينسان فرموده است.
بيان مراد
قوله: اى انّ واقعها ذلك: ضمير در « واقعها » به قضايا المشهورة راجع بوده و مشار اليه « ذلك » تطابق آراء مىباشد.
قوله: فمعنى حسن العدل او العلم عندهم: يعنى عند العقلاء.
قوله: انّ فاعله مذموم لديهم: يعنى لدى العقلاء.
قوله: اذ لا عمدة لها الّا الشّهرة: يعنى اذ لا حقيقة لها الّا الشّهرة.
قوله: و لم يؤدّب بقبول الخ: يعنى و لم يكلّف و لم يلزم بقبول الخ.
متن: ( الثالث)- و من اسباب الحكم بالحسن و القبح، الخلق الانسانى