بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٨٢ - رأى عدليه
و نهى نمىنمايد مگر از آنچه قبيح مىباشد لذا صدق و راستگوئى فى نفسه حسن است و بخاطر همين حسنش حقتعالى ما را بآن امر فرموده نه آنكه بعد از امر الهى حسن شده است چنانچه كذب فى نفسه قبيح بوده و نفس قبيح در آن باعث آن شده كه خداوند متعال از آن نهى بفرمايد نه آنكه چون نهى بآن تعلّق گرفته قبيح گرديده است.
سپس مرحوم مصنّف مىفرمايند:
آنچه ذكر شد خلاصهاى بود از رأى طرفين ولى بعقيده ما اينمقدار از بيان و اين توضيح با تقريرى كه ذكر شد رأى و عقيده طرفين را واضح و روشن نمىكند و اگر آنرا بوضوح و روشنى كامل بيان نكنيم نقاط و نكات غامضى در بحث مىماند كه بدين ترتيب نمىتوانيم حكمى براى هيچيك از طرفين نزاع بنمائيم در حاليكه بحث در اينمسئله ضرورى و واجب بوده و همانطورى كه قبلا گفتيم مقدّمه است براى مسئله اصولى مضافا باينكه وجوب معرفت موقوف بر آن مىباشد از اينرو لازمست بيش از آنچه ملتزم شدهايم كه ابحاث را باختصار وارد شويم در اينجا بحث كرده و تفصيل بيشترى در اينمسئله بدهيم و جهتش دو امر مىباشد:
الف: اينموضوع از اهميّت بيشترى نسبت بسائر موضوعات برخوردار است.
ب: در اكثر كتب كلامى و اصولى آنرا منقّح و روشن مطرح نكردهاند.
و قبل از اينكه وارد اين بحث شويم به قارئين توصيه مىكنم كه بآنچه در جزء سوّم از كتاب « المنطق » ص ١٧- ٢٣ تحرير نموده و در اطراف قضاياى مشهوره صحبت كردهام مراجعه شده تا بكمك آن مسئله در اينجا واضح و روشن گردد.
بيان مراد
قوله: و مثّلوا لذلك: مشار اليه « ذلك » قلب قبيح به حسن و حسن به قبيح مىباشد.
قوله: فمنها ما هو حسن: ضمير در « منها » به افعال راجع است.
قوله: و لحسنه امر اللّه تعالى به: ضمائر مجرورى به « صدق » عود مىكنند.