بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨١١ - بحث چهارم اسباب و وسائط حكم نمودن عقل عملى به حسن و قبح
لازم بتذكّر است كه اين مدح و ذمّ وقتى مورد تطابق آراء جميع عقلاء قرار گرفته و بملاحظه مصلحت و مفسده ياد شده يا باعتبار كمال و نقص نوعيّه همگان متّفقا حكم بمدح و يا ذمّش نمودند آنرا در احكام عقليّهاى كه مورد نزاع است داخل و اعتبار مىنمايند و همين معناى حسن و قبح عقلى است كه محلّ نفى و اثبات مىباشد.
و اين سنخ احكام عقليّه عامّه را آراء محموده و تأديبات صلاحيّه مىخوانند و از جمله قضاياى مشهوراتى است كه خود قسم عليحدّه و جداگانهاى در مقابل قضاياى ضروريّه بحساب مىآيند.
و بايد توجّه داشت همانطورى كه اشاره نموديم اين قضايا از قسم ضروريّات شمرده نمىشوند و توهّمى كه برخى نموده و از جمله ايشان اشاعره مىباشند و آنرا در زمره قضاياى ضروريّه قرار دادهاند بنظر صحيح نيست چنانچه عنقريب در ذيل نقل دليل ايشان خواهد آمد و ما توضيح آنرا در جزء سوّم از كتاب « المنطق » در مبادى قياسات آوردهايم، طالبين بآنجا مراجعه نمايند.
بيان مراد
قوله: بدافع المصلحة الشّخصيّة: يعنى بداعى وجود المصلحة الشّخصيّة.
قوله: بالتّعبير الحديث: يعنى در اصطلاح جديد.
قوله: لكونه كمالا للنّفس: ضمير در « لكونه » به فعل راجع است.
قوله: او لكونه فيه مصلحة نوعيّة: ضمير در « لكونه » و « فيه » به « الفعل » راجع است.
قوله: او لكونه فيه مفسده نوعيّة: ضمير در « لكونه » و « فيه » به الفعل عود مىكند.
قوله: فيدرك العقل بما هو عقل ذلك: مشار اليه « ذلك » مفسده نوعيّه مىباشد.
قوله: فانّه يعتبر من الاحكام العقليّة الخ: ضمير در « فانّه » به « هذا المدح و الذّمّ» راجع است.
قوله: و هو معنى الحسن و القبح العقليّين: ضمير « هو » به كونه معتبرا من