بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٢٠ - رأى حق در مسئله
پس حرف حقيقى يعنى معنون ثانيا و بالعرض مخبرعنه مىباشد اگرچه غرض و مقصود از حكم صرفا قائم به مفنىفيه يعنى حرف حقيقى مىباشد.
و بنابراين تقرير بخوبى واضح و روشن شد كه چگونه اين ادّعاء كه حكم اوّلا و بالذّات از عنوان به معنون سرايت مىكند منشأش غفلت و عدم فرق بين چيزى كه مصحّح حكم بر موضوع بوده و بين آنچيزى كه نفس موضوع براى حكم است و غرض بآن قائم بوده مىباشد، پس مصحّح براى حكم امرى است و محكومعليه و آنچه موضوع قرار داده شده امرى ديگر مىباشد.
و بسيار جاى تعجّب است كه مثل چنين غفلتى از برخى اهل فنّ كه متخصّص در رشته معقول بوده صادر شده باشد.
بيان مراد
قوله: ما نرمى اليه: يعنى ما نقصد اليه.
قوله: كيف: يعنى چگونه عنوان « الحرف » اسم نباشد.
قوله: انّما صحّ الاخبار عنه بذلك: ضمير در « عنه » به « حرف » راجع بوده و مشار اليه « ذلك » لا يخبر عنه مىباشد.
قوله: لانّه هو الّذي له هذه الخاصيّة: ضمير در « لانّه » به معنون عود مىكند.
قوله: و مع ذلك لا يجعل ذلك كون المعنون الخ: يعنى و مع ذلك لا يجعل ثبوت هذه الخاصيّة للمعنون الخ.
قوله: كيف: يعنى چگونه حرف طرف نسبت واقع شود.
قوله: و حقيقته النّسبة الخ: ضمير در « حقيقته » به حرف راجع است.
قوله: و خاصّته انّه لا يخبر عنه: ضمير در « خاصّته » به ربط عود مىكند.
قوله: فانّه بهذا الاعتبار لا يخبر عنه: ضمير در « فانّه » به حرف بما هو مفهوم موجود فى الذّهن راجع است.
قوله: منشأها الغفلة الخ: ضمير در « منشأها » به دعوى سراية الحكم عود مىكند.
قوله: الموضوع عنوانا حاكيا عنه: ضمير در « عنه » به موضوع واقعى حكم راجع