بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٠٠ - بحث دوم واقعى بودن معانى حسن و قبح و رأى اشاعره
نمىتوان همچون كمال براى آن واقعيّت و حقيقتى قائل شد.
بلى، فقط مىتوان گفت كه واقعيّت اين صفت عبارتست از ادراك و ذوق انسان و ماوراء آن چيز ديگرى وجود ندارد و بعبارت ديگر:
حسن بمعناى ملايمت با نفس صرف اعتبار و انتزاع است و امور اعتبارى غير از وجود منشاء اعتبار خود موجود مستقلّى نمىباشند، بنابراين اگر انسان يا موجودى شبيه بآن كه واجد ذوق بوده و منشاء اعتبار ملايمت هستند در خارج نباشند اين صفت نيز بتاتا منتفى مىگردد.
سپس مرحوم مصنّف براى تقرير و توضيح اين گفتار متمسّك به تنظير و تشبيهى بشرح ذيل مىشوند:
آنچه در اينجا گفتيم شبيه نظريّه جديدى است كه ارباب فنّ درباره الوان دارند، ايشان مىگويند:
الوان و رنگها واقعيّت و حقيقتى نداشته بلكه وقتى تيغههاى نور خورشيد بر اجسام تابيده و برخورد مىنمايند بواسطه خاصيّت و صفات حقيقيّهاى كه در اجسام بوده نور منعكس شده و از انعكاس آن الوان حاصل مىشوند، پس در واقع آنچه موجود است همان صفات حقيقيّه موجود در اشياء بوده كه باعث انعكاس تيغههاى نور گشته و هريك از آنها مشتمل بر رنگى مىباشند پس در تاريكى چون نور نيست قهرا برخوردى با اجسام نداشته تا بواسطه آن اطياف ضوء منعكس گشته و بدين ترتيب الوان تحقّق يابند.
قوله: كالكمال: يعنى كمال از صفات واقعيّه مىباشد.
قوله: و لا من يشبهه فى ذوقه: ضمير منصوبى در « يشبهه » به انسان راجع است چنانچه ضمير مجرورى در « ذوقه » نيز چنين مىباشد.
قوله: ما يعتقده الرّأى الحديث: يعنى نظريّه جديد علماء فيزيك.
قوله: انّها لا واقع لها: ضمائر مؤنّث به الوان عود مىكند.
قوله: بل هى تحصل من انعكاسات الخ: ضمير « هى » به الوان عود مىكند.
قوله: اطياف الضّوء: كلمه « اطياف » جمع « طيف » بفتح طاء و سكون ياء مىباشد، اينكلمه در اصطلاح فيزيك عبارتست از نوار هفت رنگى كه نور پس از
بيان المراد، شرح فارسى بر اصول الفقه ؛ ج٣ ؛ ص٨٠١