بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٩٤ - وجوهى كه در جواب از اشكال مذكور گفته شده
همچون نماز بآنها متوجّه مىشود نبوده تا منشاء اشكال سابق الذّكر گردد بلكه مصحّح عبادت بودن آنها امر استحبابى مزبور مىباشد و بدين ترتيب ايراد و محذورى در بين نيست منتهى بايد توجّه داشت كه اين استحباب در حدّ استحبابات ديگر كه با جواز ترك قابل اجتماع هستند نبوده بلكه در مقام مقدّمه بودن براى واجب ترك آنها جايز نيست و مكلّف بر انجام آنها ملزم و موظّف است در نتيجه مىتوان گفت:
استحباب طهارات ثلاث حتّى پس از توجّه امر غيرى باقى بوده با اين تفاوت كه بعد از صدور امر غيرى استحباب شدّت يافته و از مرتبه ضعيفتر به مرحله قوىتر مىرسند همانطوريكه رنگ سفيدى پس از تبديل بسياهى باعث زوال بياض و جايگزين شدن رنگ ديگر بجاى آن نبوده بلكه همان سفيدى محفوظ و باقى است منتهى شدّت يافته و بمرتبه ديگر منتقل شده.
قوله: و هو انّه اذا كانت عباديّة الطّهارات الخ: ضمير « هو » به « اشكال آخر» راجع بوه و ضمير « انّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: و المعروف انّه لا يصحّ الخ: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: الّا بتعلّق امر بها: ضمير در « بها » به طهارات سهگانه راجع است.
قوله: ليمكن قصد امتثاله: ضمير در « امتثاله » به امر راجع است.
قوله: و ليس لها فى الواقع الّا الامر الغيرى: ضمير در « لها » به طهارات سهگانه عود مىكند.
قوله: على انّه يستحيل ان يكون الخ: كلمه « على » يعنى علاوه و ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: لتوقّف عباديّتها حينئذ: يعنى حين كون الطّهارات الثّلاث عبادة.
قوله: لانّه انّما تعلّق بها بما هى عبادة: ضمير در « لانّه » به امر غيرى و در « بها » به طهارات سهگانه عود مىكند.
قوله: و هو خلف محال: وجه خلف بودن اينستكه اگر فرض نموديم امر غيرى از عباديّت متأخّر است ديگر نمىتوان گفت عباديّت از ناحيه امر غيرى است زيرا معناى اين عبارت سابق بودن امر غيرى است بر عباديّت و آن خلاف فرض مىباشد.