بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٠١ - در بيان حكم تبدل قطع
نمىدانسته كه اين توهّم و پندارى بيش نيست.
بنابراين بر وى واجب است كه اگر وقت باقى است واقع را امتثال كرده و عمل را اداءا انجام دهد و در صورتى كه زمان منقضى شده امتثال را بعنوان قضاء عملى سازد.
بلى، اگر عملى كه بوجوبش قطع و يقين پيدا كرده از باب اتّفاق واجد مصلحت واقع باشد البتّه مىبايد فعل اتيان شده مجزى بوده و قضاء و اداء از او ساقط است ولى اين امر ديگرى است مستند به اتّفاق و مدركش مجرّد مقطوع الوجوب بودن مأتىبه نيست تا بدينوسيله بتوانيم براى قطع همچنين خاصيّت و اثرى قائل بشويم.
بيان مراد
قوله: ثمّ بان له يقينا: ضمير در « له » به مكلّف راجع است.
قوله: فانّه لا ينبغى الشّكّ فى عدم الاجزاء: ضمير در « فانّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: لانّه عند القطع الاوّل: ضمير در « لانّه » به مكلّف راجع است.
قوله: لانّه فى الحقيقة لا امر موجّه اليه: ضمير در « لانّه » بمعناى « شأن » بوده و ضمير در « اليه » به مكلّف عود مىكند.
قوله: و عليه فيجب امتثال الواقع الخ: ضمير در « عليه » به استيفاء نكردن مصلحت واقع راجع است.
قوله: فانّه لا بدّ ان يكون مجزيا: ضمير در « فانّه » به العمل الّذى قطع بوجوبه راجع است.
قوله: ليس من جهة كونه مقطوع الوجوب: ضمير در « كونه » به العمل الّذي قطع بوجوبه عود مىكند.