بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٠٨ - بحث چهارم اسباب و وسائط حكم نمودن عقل عملى به حسن و قبح
هرممكن حادثى است كه حدوثش معلول علّت و سببى مىباشد و بايد بگوئيم سبب اين ادراك طبق استقرائيكه شده يكى از امور پنجگانه ذيل است كه آنها را در اينجا نقل كرده تا آنچه را كه از اين امور در محلّ نزاع داخلند بيان نمائيم، پس مىگوئيم:
١- عقل درك كند كه اين شيئ كمال يا نقص براى نفس مىباشد و نفس اين ادراك عقل را وادار مىكند كه بحسن فعل يا قبحش حكم نموده تا بدينوسيله كمال مذكور را تحصيل و نقص ياد شده را دفع نمايد.
٢- اينكه عقل ملائم بودن شيئى را با نفس يا عدم ملائمتش را با آن يا بنفسه و بدون واسطه چيزى درك نموده يا بخاطر نفع عام و يا خاصّى كه در آنست بآن منتقل شده و در نتيجه حسن فعل يا قبح آنرا درك مىنمايد و اين معنا سبب براى تحصيل مصلحت و دفع مفسده مىگردد.
بيان مراد
قوله: او لا ينبغى فعله فيذمّ فاعله: ضمير در « فعله » و « فاعله » به « الشّيئ » راجع است.
قوله: لا يحصل له هذا الادراك: ضمير در « له » به عقل عود مىكند.
قوله: جزافا و اعتباطا: ايندو كلمه بيك معنا بوده يعنى بدون سبب و جهت.
قوله: بل لا بدّ له من سبب: ضمير در « له » به ممكن راجع است.
قوله: و سببه بالاستقراء احد امور خمسة: ضمير در « سببه » به ممكن راجع است.
قوله: نذكرها هنا: ضمير منصوبى در « نذكرها » به امور خمسه راجع است.
قوله: ما يدخل منها: ضمير در « منها » به امور خمسه برمىگردد.
قوله: او نقص لها: ضمير در « لها » به نفس برمىگردد.
قوله: فانّ ادراك العقل لكماله او نقصه: ضمائر مجرورى در « لكماله » و « نقصه » به هذا الشّيئ عود مىكند.
قوله: يدفعه: ضمير فاعلى به ادراك عقل و ضمير منصوبى به عقل راجع است يعنى ادراك مذكور عقل را بر آن مىدارد كه ...